تبليغاتX
www.bahramradan3.blogfa.com
 
عشق، فقر، سیاست و اجتماع 4 تم اصلی فیلمهای بنی اعتماد

گیلانه در میان كلیت آثار سینمایى رخشان بنى اعتماد چه جایگاهى دارد؟ آیا با تمركز بر این نكته كه براى اولین بار مسائل مربوط به جنگ به اثرى از آثار این سینماگر راه پیدا كرده است، باید موقعیتى ممتاز و ویژه براى گیلانه قائل باشیم؟ آیا محوریت تماتیك گیلانه را باید در موضوع جانبازان جنگى و معضلات آنها خلاصه كنیم؟ آیا باید از گیلانه نتایجى از قبیل ضدجنگ بودن اثر و ... اخذ كنیم؟ پاسخ نگارنده به این پرسش ها منفى است. گیلانه دقیقاً در تداوم مسیر كارنامه سینمایى رخشان بنى اعتماد قرار دارد و موضوع مورد عنایت این فیلمساز در آخرین فیلم او نیز نمود پررنگى را به خود اختصاص داده است. وجه تمایز این فیلم با كارهاى قبلى بنى اعتماد تنها در بسترى سطحى شكل گرفته است. جنگ و پیامدهاى آن تنها یك قالب است تا محتواى غالب آثار بنى اعتماد در آن پى ریزى شود. اما این موضوع ثابت در فیلم هاى مختلف این فیلمساز چیست؟

اگر از یكى دو فیلم اول بنى اعتماد (خارج از محدوده، پول خارجى) كه درونمایه هاى اجتماعى داشتند (و از همین رو در بدو امر بسیارى از صاحبنظران سینمایى مى پنداشتند بنى اعتماد یك فیلمساز زن است كه با موضوعات مردانه كار مى كند) بگذریم، مضمون سایر فیلم هاى او مبتنى بر عنصر خانواده با محوریت نقش زن خانواده است. درواقع بنى اعتماد، قابلیت هاى زنان را قبل از آن كه برخلاف برخى از همكسوتانش در برابرى جویى با مردان طى مناسبات فمینیستى مطرح سازد (مثل تهمینه میلانى)، در ارتباط با مفهوم خانواده و كاركردهایش جست وجو مى كند. این روند در نرگس درون یك مثلث عاطفى نضج گرفت و تداخل احساسات انسانى در دو خانواده اى كه مرد مشترك خانواده داشتند بر روابط پیچیده آن مى افزود تا آنجا كه گویى بقاى یكى به نفى دیگرى منوط بود و این زنان خانواده بودند كه در پى حفظ كانون مربوط به حوزه خویش بودند. در روسرى آبى، زن عضو جدید خانواده در اثر نفوذ به مناسبات سنتى و پرریشه دیگر اعضا، بحرانى را پیش روى خویش مى بیند كه نهایت آن به طرد مرد خانواده از جانب دخترانش مى انجامد و عشق بین زن جوان و مرد مسن نیز همچنان فاصله اى گسترده دارد. در بانوى اردیبهشت خانواده كم نفرى وجود دارند؛ مادر و پسر ولى این كم حجمى مانع ایجاد بحرانى نیست كه بین اعضاى آن در اثر تمایل مادر به ازدواج مجدد سر مى گیرد. در اینجا نیز مثل نرگس با یك مثلث عاطفى مواجه هستیم: مادر، پسر و یك مرد جدید؛ و نهایت آن با پایانى الاكلنگى رقم مى خورد تا انتهایى مشخص براى این معضل رقم نخورد. زیر پوست شهر یكى از بارزترین آثار بنى اعتماد در پرداختن به موضوع خانواده است و باز این زن خانواده است كه در برخورد با معضلات پیرامونى (لاابالى گرى همسر، عاشقى پسر بزرگتر و به خلاف افتادن او، سیاسى بازى پسر كوچكتر، بحران خانوادگى همسایه صمیمى اش در خصوص فرارى شدن دخترشان و فلاكت دختر بزرگترش پس از ازدواج) سعى در ایفاى نقش محورى در راستاى جلوگیرى از فروپاشى خانواده دارد. این نكته حتى در مستند روزگار ما نیز به چشم مى خورد و تلاش مادر جوانى كه ازدواج هایى ناموفق داشته است، براى امرار معاش خود و دختر خردسالش و مادرش كه حتى به وادى سیاست نیز گره مى خورد(كاندیداتورى زن براى انتخابات ریاست جمهورى) گویاى این نقش ثابت آثار بنى اعتماد است.

اكنون واضح تر مى توان به تم فیلم گیلانه نگریست. اگر در آثار قبلى مسائل چهارگانه عشق، فقر، سیاست و اجتماع در جهت گیرى زن درخصوص مسائل خانوادگى مؤثر بوده اند و بستر مناسبات خانوادگى را تشكیل مى دادند، در گیلانه نیز باز این مسائل چهارگانه خود را بر كیفیت روابط خانوادگى تحمیل مى كنند.

عشق مادر (گیلانه) به دو فرزندش اسماعیل و مى گل از یك طرف و عشق ناكام و نافرجام اسماعیل و ستاره از طرف دیگر و عشق مى گل به همسرش رحمان از جانب دیگر، شبكه در هم تنیده اى از روابط عاطفى را تشكیل مى دهد كه موجبات كنش و پویش آدم هاى قصه و پیشبرد روایت اثر را فراهم مى كند، عشق هایى كه گاه حتى در تضاد با یكدیگر واقع مى شوند (مثل عشق مى گل و رحمان كه در تقابل با عشق گیلانه و مى گل است) و این تضاد، موتور محركه انگیزش ها را تشكیل مى دهد.

فقر عاملى است كه غربت گیلانه و آدم هاى دیگر قصه را به صورتى مضاعف نمایش مى دهد. كلبه حقیرانه گیلانه كه در كنار جاده اى پرت واقع شده است، با آن مغازه كوچك كه فروش سیگار و كلوچه و دستمال در آن نحوه امرار معاش گیلانه را نشان مى دهد، اوج تجلى این عنصر است. اما این فقر ابعادى عزت مندانه دارد تا آنجا كه به هنگام درخواست گیلانه از مرد سودجوى اقتصادى درخصوص تلفن به تهران با موبایل، اسماعیل از درون كلبه مادر را به وسیله زنگوله آویزان از در خانه صدا مى كند تا مبادا فقرشان موجب روانداختن به آدمى شود كه از ارزشهاى انسانى به دور است.

در گیلانه سیاست نیز خود را به وضوح نشان مى دهد. سقوط دولت بعثى صدام به هنگام حمله آمریكا به عراق در واپسین روزهاى سال ،82 اعتراض برخى آدم هاى بین راه مانده به عدم اتمام جنگ پس از فتح خرمشهر و عدم رسیدگى مقتضى به جانبازان جنگ در آسایشگاهها تا آنجا كه گیلانه خود عهده دار این امر مى شود، از جمله این بازتاب هاست. انگار كه جنگ و جنگ افروزى در زندگى گیلانه و خانواده اش امرى تمام نشدنى است و جنگ تحمیلى عراق به ایران و جنگ تحمیلى آمریكا به عراق دو روى سكه اى هستند كه در دو زمان متفاوت كاركردى مشابه را براى آدم هاى قصه رقم مى زنند.

اما اجتماع نیز وجوه پررنگى در گیلانه دارد و همچون اكثر آثار پیشین بنى اعتماد كه واجد لحن اجتماعى بودند، اینجا نیز این نوع مسائل چه در اپیزود اول (آدم هاى آواره اى كه در اثر جنگ شهرها سرگردان بین جاده هاى شهرى شده اند و در این میان از غارت اسباب منزل گرفته تا برپایى مراسم ازدواج وسط جاده و تا حتى فرارى شدن مشمولان نظام وظیفه از خدمت - مثل همسر مى گل - مشكلات اجتماعى جنگ بازگو مى شود) و چه در اپیزود دوم (رهگذران جاده مقابل منزل گیلانه كه هر یك واجد سوژه اى اجتماعى است: سودجویى از مناسبات جنگى، هوسرانى هاى شهوانى، خیانت به خانواده، اعتیاد، پشت پا زدن به ارزشها و یادگارها و آدم هاى جنگ و ...) در پیوند با موضوع جنگ خود را به وضوح نشان مى دهند.

اما شخصیت گیلانه در این میان همچنان نقش دیگر زنان آثار رخشان بنى اعتماد را به عهده مى گیرد و براى از هم متلاشى نشدن خانواده و اركان آن دست به هر كارى مى زند. از شمال راهى تهران مى شود تا دامادش را به ولایتش برگرداند، پسر معلول را با هر مصیبتى كه هست نزد خود نگه مى دارد، تیماردارى دختر باردارش را انجام مى دهد، رعشه هاى عصبى پسر را با قراردادن صورت و بدن خود در مقابل ضربات او آرام مى كند. امید به تداوم زندگى را به دختر و پسرش از طرق مختلف مى بخشد و حتى در انتظار آدمى به سر مى برد كه بیاید و پسرش را سروسامان ببخشد و اینجاست كه در بحبوحه اى از مسائل و دغدغه هاى مختلف عاطفى، سیاسى، اجتماعى و اقتصادى باز این زن است كه وسعت سایه امیدبخش خود را بر سر موقعیت هاى نابسامان پیرامونى اش در خانواده مى گستراند تا از رسیدن به مرز فروپاشى جلوگیرى كند، زنى همچون همه زنان بنى اعتماد.

احمد دستاران

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 11:43 AM |
طی دو سال گذشته هشت فیلم بازی كرده‌ای كه باهم تفاوت‌های اساسی دارند؛ ذر حالی كه پیش از آن هم مدتی كار نكرده بودی. چه‌طور بازی در این همه فیلم، پی‌درپی پیش آمد؟
‘ پس از آواز قو كه فیلم چهارمم بود، به این نتیجه رسیدم كه چهار عمل اصلی را انجام داده‌ام و فرصتی برای اشتباه كردن ندارم. به همین دلیل محتاط شدم و یك سال كار نكردم. رُز زرد را به خاطر مسایل مالی و این‌كه یك سال بازی نكرده بودم، پذیرفتم. البته فكر می‌كردم فیلم خوبی می‌شود كه نشد و در میان فیلم‌هایی كه كار كرده‌ام، كم‌تر از همه دوستش دارم. بعد بازهم شش ماه فیلمنامه‌ها را رد می‌كردم تا این‌كه عطش پیشنهاد شد و فقط به خاطر رفاقت با حسین فرح‌بخش قبول كردم. هنگام بازی در عطش رابطه با بهروز افخمی و بازی در گاوخونی پیش آمد و بعد بلافاصله شمعی در باد. دو ماه بعد از آن با كارگردان محبوبم رخشان بنی‌اعتماد در ننه گیلانه همكاری كردم. بعد همزمان صحبت دو فیلم بود: سربازهای جمعه و فیلمی كه فرح‌بخش می‌خواست بسازد. در دوئلی كه با خودم داشتم، فیلم كیمیایی را انتخاب كردم.
” چرا دوئل؟
‘ چون می‌دانستم فیلمی كه رد كرده‌ام، از نظر تجاری خیلی موفق خواهد بود.
” منظورت كما است؟
‘ بله. من خیلی پای كما ایستادم. دو سال تمام در گوش فرح‌بخش می‌خواندم كه این فیلم را بساز. او هم می‌گفت حالا وقتش نیست. موقعی كه وقتش رسید، من دیگر نبودم. یك‌بار كه رفتم سر صحنة كما، فرح‌بخش گفت: «اشتباه كردی، حالا می‌بینی این فیلم چه‌قدر می‌فروشد و سربازهای جمعه چه‌قدر.» گفتم: «حاجی! مطمئن باش كما 700 میلیون می‌فروشد و سربازهای جمعه 200 میلیون. ولی من آن فیلم را انتخاب كردم.»
” فیلمنامة كما چی داشت كه دوست داشتی ساخته شود؟
‘ این كما را هنوز ندیده‌ام. ولی كمایی كه پیمان معادی برای من نوشته بود و دو سال درباره‌اش صحبت می‌كردیم، یك فریاد اعتراض بود.
” قرار بود كدام نقش را بازی كنی؟
‘ پسر پولدار. نقش مقابل را هم قرار بود محمدرضا فروتن بازی كند كه ظاهراً فیلمنامه را رد كرد، ولی من نوشته‌های پیمان معادی را خیلی دوست دارم. وقتی با فرح‌بخش بحث می‌كردم، می‌دانستم سربازهای جمعه پرفروش نمی‌شود. ولی این را هم می‌دانستم كه فیلم‌هایی مثل كما در سال خیلی به من پیشنهاد می‌شود، ولی كار با كیمیایی همیشه پیش نمی‌آید و من دوست داشتم فیلم كیمیایی را در كارنامه‌ام داشته باشم.
” بلافاصله بعد از سربازهای جمعه الوند به تو پیشنهاد بازی در رستگاری در هشت و بیست دقیقه را داد؟
‘ بله. قبل از جشنواره قرارداد بستم. فیلمنامه را چند سال پیش محمد متوسلانی پیشنهاد داده بود و من دوستش داشتم. از طرف دیگر با سیروس الوند دوستی دارم و خیلی وقت بود می‌خواستیم با هم كار كنیم. فیلم سختی بود. نزدیك صد روز فیلمبرداری ادامه داشت. یك‌بار از شدت خستگی به الوند گفتم این كار الان برایم كابوس است. هرچه می‌گرفتیم، تمام نمی‌شد. همه شده بودند برنامه‌ریز. به‌هرحال شنیده‌ام سیروس خیلی راضی است. اما من دوست داشتم كمی احتیاط را كنار می‌گذاشت. در میانة فیلمبرداری این فیلم سفر به جشنوارة كن به خاطر نمایش گاوخونی پیش آمد...
” و بازی در ته دنیا. افخمی دو هفته قبل از جشنوارة كن تصمیم گرفت ته دنیا را بسازد. كی با تو مسأله را در میان گذاشت؟
‘ ده روز قبل از كن.
” تو هم خیلی زود قبول كردی؟
‘ بله. اگر اتفاقی نیفتد، برای همكاری تا چند سال بعد هم برنامه‌ریزی كرده‌ایم. منظورم قیصر نیست. ما كارهای دیگر انجام می‌دهیم. قصه ته دنیا را داد بخوانم. وقتی خواندم، گفت ده روز دیگر می‌رویم كن و این فیلم را هم می‌سازیم. رفتیم و ساختیم.
” به همین راحتی؟ از خودت نپرسیدی این قصه چه‌طور به فیلمنامه و فیلم تبدیل می‌شود؟
‘ من آن‌قدر به بهروز اعتماد دارم كه می‌دانم از آب كره می‌گیرد. هوش این كار را دارد. البته این اعتماد كاملاً دوطرفه است.

“ گاوخونی
” این اعتماد هنگام ساخت گاوخونی شكل گرفت؟
‘ من كارهای افخمی را دوست داشتم، ولی قبل از گاوخونی هیچ‌وقت فكر نمی‌كردم با هم كار كنیم. تغییر روش افخمی باعث شد این اتفاق بیفتد. اولین‌بار علی معلم اردیبهشت 81 زنگ زد و گفت رمان گاوخونی مدرس صادقی را بخوان.
” وقتی خواندی، اولین برداشتت چه بود؟
‘ این‌كه چنین داستانی اصلاً نمی‌تواند به فیلم تبدیل شود. با خودم گفتم اگر من بخواهم چنین كاری كنم، براساس مفهوم رمان، قصه‌ای می‌نویسم و بعد آن را به فیلمنامه تبدیل می‌كنم. ولی افخمی با وفاداری كامل فیلم را ساخت. بعد از خواندن در جلسه‌ای هم با افخمی و معلم صحبت كردیم، ولی همه‌چیز متوقف شد. چند ماه بعد در روزنامه‌ها خواندم افخمی می‌خواهد فراموشخانه را بسازد و فكر كردم همه‌چیز تمام شده، ولی زمان فیلمبرداری عطش افخمی تماس گرفت و گفت بیا استودیو كمی صدا ضبط كنیم و بعد هم كه فیلم ساخته شد. ولی فكر می‌كنم افخمی بعد از اولین نمایش‌های گاوخونی به من اعتماد كرد. چون رابطه‌ای كه بین ما بعد از اكران شكل گرفت، خیلی با رابطة قبلی متفاوت بود.
” تو هم بعد از نمایش گاوخونی به او اعتماد كردی؟
‘ نه. به نظر من افخمی در حال طی كردن مسیرش رو به بالاست. فقط دو چیز می‌تواند این صعود را متوقف كند؛ یكی غرور كاذب كه با اعتمادبه‌نفس خیلی فرق دارد و دومی اطرافیانی كه با تحسین‌های بی‌خود نمی‌گذارند فرد اشتباه‌هایش را شناسایی كند. اگر این دو مسأله پیش نیاید، افخمی تازه دارد متولد می‌شود.
” گفتی وقتی رمان گاوخونی را خواندی، به نظرت تبدیل‌شدنش به فیلم غیرممكن آمد. ظاهراً افخمی هم در چگونگی اقتباس مدت‌ها در برزخ بوده و ناگهان ایدة روایت اول شخص به ذهنش می‌رسد. وقتی فهمیدی حدود 80 درصد فیلم نمای نقطه‌نظر راوی است، قضاوتت چه بود؟
‘ یك كار نو، یك فكر عجیب‌وغریب، یك ماجراجویی تمام‌عیار.
” این تصمیم بعد از كارگردان بیش از همه در كار تو تأثیر می‌گذاشت. به عنوان بازیگر نقشی كه در 80 درصد فیلم فقط صدایش شنیده می‌شود، چه حسی داشتی؟
‘ اول آدرنالین خونم بالا رفت! ولی بعد به نظرم دانشگاهی آمد كه می‌توانم در آن روی صدایم كار كنم.
” برای كم‌تر بازیگری پیش می‌آید كه در یك فیلم صدایش ‌بیش‌تر از تصویر و بازی با صورت و بدن اهمیت داشته باشد.
‘ روی صدا خیلی كار كردیم. چندبار هنگام خواندن نریشن خوابم برد!
” هنگام فیلمبرداری تصاویر نقطه‌نظر راوی حضور داشتی؟
‘ نه. دست‌هایی هم كه دیدید، مال من نبود. آن زمان فقط یك‌بار رفتم سر صحنه. قبل از فیلمبرداری، نریشن را گفتم. براساس زمان‌بندی نریشن، فیلمبرداری انجام شد و بعد دوباره روی نریشن كار كردیم؛ حدود دو ماه. وقتی می‌گویم خوابم می‌برد، شوخی نمی‌كنم. حتی در اولین نمایش خصوصی فیلم قبل از جشنواره هم دوسه‌بار چرتم گرفت. در اولین نمایش جشنواره هم فیلم را كامل دیدم، ولی در كن خوابم برد. البته این ویژگی داستان است. افخمی هنگام هدایت من می‌گفت تو یك خوابگردی و می‌خواست مثل یك آدم تب‌دار نریشن بگویم.
” نثر مدرس‌صادقی از راوی حس یك آدم بی‌تفاوت و بی‌خیال را منتقل می‌كند. صدای تو در فیلم این حس را تشدید می‌كند. این حس چه‌گونه درآمد؟
‘ اوایل از مدرس‌صادقی مدام می‌پرسیدم منظورت از این جمله یا توصیف چی بوده؟ برایم تعریف كرد وقتی گاوخونی در دهة 1360 منتشر شد، در نشریات می‌نوشتند مدرس‌صادقی منظورش از این‌كه نوشته «این قایق داشت آب رودخانه‌ای را شیار می‌داد كه سیصد سال پیش زاینده بود و حالا مدتی بود یائسه شده» فلان بوده و بهمان و... ولی من منظوری نداشتم، فقط یك قصه نوشته بودم.
” خود مدرس‌صادقی هم وقتی دربارة كارهایش صحبت می‌كند، همین‌قدر بی‌تفاوت است...
‘ بله و خیلی ساده و مظلوم است. اگر یك روز او را مقابلم می‌نشاندند و می‌گفتند حدس بزن چه‌كاره است، بین ذه شغلی كه می‌گفتم، نویسنده وجود نداشت. چون خیلی ساده است و خودنمایی نویسنده‌ها را ندارد.
” هنگام ضبط نریشن مدرس‌صادقی هم حضور داشت؟
‘ همیشه. بدون تأیید او چیزی قطعی نمی‌شد. شاید فقط پنج درصد موارد افخمی نظر او را وتو می‌كرد.
” هیچ‌وقت از افخمی نپرسیدی چرا تا این حد نظر مدرس‌صادقی برایش مهم است؟
‘ نه، ولی می‌دانستم. چون به او اعتماد داشت و می‌دانست مدرس‌صادقی از همه كس نسبت به قصه دلسوزتر است.
” چرا وقتی راوی از خواب بیدار می‌شود او را می‌بینیم ولی در داستان روایت اول شخص باقی می‌ماند؟
‘ این انتخاب افخمی بود كه مدرس‌صادقی هم تأیید كرد. به نظر من باید تماشاگر اواخر فیلم از آن قالب یكنواخت خارج می‌شد. كار من هم در آن 20 درصد خیلی سخت بود. چون فقط 20 دقیقه فرصت داشتم كه نشان بدهم اگر در تمام فیلم هم دیده می‌شدم از پس نقش برمی‌آمدم. این باعث افتخارم شد كه خیلی‌ها بعد از جشنواره گفتند این بازی كوتاه از سایر كارهایم بهتر است.
” چه كار كردی كه این قضاوت به وجود بیاید؟
‘ كاری كه همیشه می‌كنم؛ نزدیك شدن به حس كارگردان و ایجاد یك حس مشترك.
” تصویرهای گاوخونی چرك و دلمرده است. وقتی هم راوی از خواب بیدار می‌شود، تماشاگر یك بهرام رادان چرك و خسته می‌بیند كه گریم و جنس تصاویر، زیبایی چهره‌اش را از بین برده...
‘ خیلی موافق این كار بودم. چون همیشه دوست داشتم چهره‌ام را بشكافم؛ چهره‌ای كه از دل فیلم‌های اولیه‌ام شناخته شده بود و بعضی‌ها جزو ستاره‌های كاغذی سینمای ایران طبقه‌بندی‌اش می‌كردند. حتی در رز زرد به اصرار خودم نقش مكانیك را بازی كردم، درحالی‌كه تهیه‌كننده و كارگردان می‌خواستند نقش پسر پولدار را به من بدهند.
” گاوخونی بین منتقدان محبوبیت زیادی ندارد. برخلاف شوكران یا حتی تختی كه بیش‌تر منتقدها پسندیدند، گاوخونی نتوانست نظر بیش‌تر آن‌ها را جلب كند...
‘گاوخونی اصلاً قرار بود همین‌طور باشد، ولی همة نتیجة گاوخونی را در ته دنیا خواهند دید و این فیلم جزو محبوب‌ترین فیلم‌های افخمی بین منتقدان می‌شود. من خیلی مجله‌خوان هستم، ولی خیلی از منتقدها به خودم گفته‌اند همة حرف‌های ما را جدی نگیر.
” البته جزو معدود كسانی هستی كه در میان بازیگران هم‌نسلت از همان ابتدا جدی گرفته شدی.
‘ چون من هم آن‌ها را جدی گرفتم و نظرهای‌شان همیشه پس ذهنم باقی می‌ماند و موقع خواندن فیلمنامه یا بستن قرارداد یا جلوی دوربین مقابل چشمم می‌آمد.

“ شمعی در باد
” پس از گاوخونی در شمعی در باد بازی كردی. یكی از ملاك‌های بازیگر برای انتخاب نقش علاوه بر فیلمنامه و نقش، سابقة كارگردان است. سابقة پوران درخشنده تو را برای بازی در فیلمش تشویق می‌كرد؟
‘ اولاً كار كردن با یك كارگردان زن برایم مهم بود. از طرفی وقتی یك فیلمساز پس از چند سال می‌خواهد فیلم بسازد، این یك موقعیت طلایی برای بازیگر است، چون آن فیلمساز با تجدید قوا و انگیزة زیادی به میدان برمی‌گردد تا خودش را دوباره ثابت كند. وقتی فیلمنامه را خواندم تصمیمم برای همكاری با پوران درخشنده محكم‌تر شد. فقط یك نگرانی داشتم كه به خودش هم گفتم. او می‌خواست دربارة مواد مخدر فیلم بسازد، درحالی‌كه خودش حتی سیگار هم نمی‌كشد. او دست من را به عنوان بازیگر باز گذاشت، چون به من اطمینان كرد. متوجه شد نسل جوان را می‌شناسم و اجازه داد این شناخت را منتقل كنم.
” حركت فرزین به سمت مواد مخدر به نوعی حالت اعتراض دارد. آن‌قدر آدم خاصی است كه درك نمی‌شود و به‌تدریج خودش را آلوده می‌كند. این درونمایه چه‌قدر كمك كرد تا نقش معتاد را متفاوت دربیاوری؟
‘ نقطة مشترك همة نقش‌هایی كه بازی كرده‌ام، عصیان است. رؤیای من فرو رفتن در جلد یك آدم معترض است، درحالی‌كه شخصاً این‌طور نیستم.
” این علاقه از كجا می‌آید؟
‘ شاید شنیدن موسیقی دهة 1960 قبل از ورودم به سینما تأثیرگذار بوده. همیشه این چهرة معترض را از دور می‌دیدم و وقتی این چهره مال من می‌شود، خیلی لذت می‌برم. من ابراهیم حاتمی‌كیا را خیلی دوست دارم، چون آدم‌های فیلم‌هایش معترض‌اند. معترض‌هایی كه گاهی نمی‌توان بهشان حق داد، مثل حاج كاظم آژانس شیشه‌ای. آدم درمی‌ماند چرا قهرمان‌های حاتمی‌كیا را دوست دارد.
” فرو رفتن در نقش آدم معترض خطرهایی هم دارد. مثلاً اگر فیلمنامه‌نویس و كارگردان خودشان را كنترل نكنند، اعتراض تبدیل می‌شود به شعار.
‘ موافقم. حداكثر سعی‌ام را می‌كنم كه این اتفاق نیفتد. مثلاً اگر با كارگردان دربارة یك دیالوگ بحث كنم كه حالت شعاری‌اش كم شود و او نپذیرد، مقابل دوربین آن دیالوگ را طوری می‌گویم كه تعدیل شود.
” در شمعی در باد این اتفاق افتاد؟
‘ بیش‌تر از همة فیلم‌هایم در رستگاری... این حالت پیش آمد. فیلمنامه روی كاغذ شعاری به نظر می‌رسد، ولی فكر نمی‌كنم فیلم این‌طور باشد.
” معتاد معترض در سینمای ما نمونه‌های زیادی ندارد. با این نكته مشكلی نداشتی؟
‘ وقتی به یك بازیگر ایرانی نقش معتاد پیشنهاد می‌شود، یك ترس بزرگ وجود دارد؛ این‌كه بهروز وثوقی در گوزن‌ها پروندة بازی در نقش معتاد را بسته است. ولی جوان معتاد امروز خیلی با سید گوزن‌ها فرق دارد. این مسأله را وقتی كلاس چهارم دبیرستان بودم فهمیدم. دو ماه با كسی معاشرت داشتم كه ناگهان فهمیدم هرویینی است، ولی من در این مدت متوجه نشده بودم. این تجربه كمك كرد قالب معتاد را تغییر دهم. طوری كه وقتی او را می‌بینی، فكر می‌كنی یك آدم خسته است. در سكانس آژانس اتومبیل این حالت را خوب می‌توان تشخیص داد؛ وقتی فرزین دربارة پیانو صحبت می‌كند و چشم‌هایش می‌رود.
” كدام لحظة بازی‌ات را در شمعی در باد بیش‌تر دوست داری؟
‘ پلان‌ـ‌‌سكانسی كه با ایرج راد بازی كردم. همان‌كه می‌گویم: «آقای دكتری كه با دلارهای هفت‌تومنی كه بابا گُروگُر برات می‌فرستاد شدی دكتر و به قصد خدمت به جامعة بشریت سایز سینه و باسن خلق‌الله رو كوچیك و بزرگ می‌كنی.» این سكانس را خیلی دوست دارم.
” فكر می‌كردم صحنة روبه‌رو شدن با پلیس‌ها را می‌گویی. چون حس اعتراض در اوج نشئگی را خیلی خوب درآوردی.
‘ ضمن این‌كه باید حس اعتمادبه‌نفس آدمی كه «دراگ» مصرف كرده درمی‌آمد. آن شب كه این سكانس را می‌گرفتیم، سر بلندی و كوتاهی صدا موقع گرفتن دیالوگ با خانم درخشنده بگومگوی كوچكی پیش آمد. من دوست داشتم دیالوگ «هنوز خیلی مونده تا بفهمین با آب هم می‌شه حال كرد» را زیر لب به خودم بگویم. ولی درخشنده گفت باید این دیالوگ را با صدای بلند به مأمورها بگویی. من در نهایت نظر كارگردان را اجرا كردم، ولی ناراضی بودم. شاید به همین دلیل این صحنه را مثال نزدم. صحنة بی‌دیالوگ روبه‌رو شدن با شهاب حسینی در قرنطینه را هم دوست دارم. بازی شهاب در این سكانس فوق‌العاده است. سر این صحنه بچه‌ها گریه می‌كردند.
” نظرت دربارة اجرای صحنة اكس‌پارتی چیست؟
‘ كاری نمی‌شد كرد. من تمهید دیگری داشتم كه گفتم و پذیرفته نشد؛ این‌كه پاها را نشان دهیم. به‌هرحال مجبوریم. صحنة پارتی فیلم پارتی كه اصلاً دختر نداشت. اگر می‌شد این چیزها را نشان داد كه همة فیلم‌ها جور دیگری ساخته می‌شدند. ما زندگی عادی‌مان را نمی‌توانیم روی پرده بسازیم یا ببینیم.
” این محدودیت چه‌قدر كار بازیگر را سخت می‌كند؟
‘ خیلی. در فرانسه وقتی با بازیگران فرانسوی دراین‌باره صحبت می‌كردیم، اصلاً نمی‌فهمیدند. یكی‌شان پرسید: «اگر در یك صحنه نامزدت روی زمین بیفتد و رو به مرگ باشد، چه كار می‌كنی؟ گفتم: می‌روم بالای سرش، بعد شروع كردم به بازی كردن. خنده‌شان گرفت! هرچه هم توضیح می‌دادم كه این به فرهنگ و عرف و قوانین ما برمی‌گردد، متوجه نمی‌شدند.

” سربازهای جمعه
” می‌رسیم به سربازهای جمعه. یكی از شهرت‌های كیمیایی این است كه بازیگرانش را آزاد می‌گذارد تا روی نقش مانور دهند و به همین دلیل بازیگرها از كار كردن با او لذت می‌برند. در سربازهای جمعه هم این‌طور بود؟
‘ بله. با این تفاوت كه برای اولین‌بار با یك قهرمان طرف نیستیم. بعد از تیتراژ، سعید و گروهبان را می‌بینیم. بعد آصف وارد پادگان می‌شود و با رضا روبه‌رو می‌شود. وقتی از پادگان بیرون می‌زنند و به خانة رضا می‌رسند، صحنه مال اوست. داد می‌زند و خودش را بیرون می‌ریزد. بعد به فرامرز می‌رسیم. در استودیو نقره می‌آید و وارد ماجرای آصف و نقره می شویم.
” فیلم را می‌توان به دو قسمت تقسیم كرد: قبل و بعد از ورود نقره به داستان. جالب است كه هر دو بخش ماجرا، به واسطة آصف آغاز می‌شود...
‘ ولی دربارة خودش چیز زیادی نمی‌فهمیم...
” حضورش مهم است.
‘ آصف خیلی كم حرف می زند. سكانس هم كه به بازیگر نقش آصف فضای بازی درخشان بدهد، در فیلم وجود ندارد. فقط حضور دارد و كار من به عنوان بازیگر این بود كه فقط حضور آصف را جا بیندازم. من هم دربارة نقش خودم كم‌ترین صحبت را با كیمیایی داشتم و می‌دانستم كه اگر نقش بجز این باشد، غلط است.
” فكر می‌كنی این‌كه چیز زیادی دربارة آصف نمی‌فهمیم، منطقی است؟
‘ این متن همین‌جوری بود. داستان سربازهایی كه به نقره می‌رسند تا او ماجرایی را تعریف كند.
” ولی اسم فیلم سربازهای جمعه است.
‘ بله. به همین دلیل خیلی‌ها به تمسخر می‌گویند: «سربازهای نقره». این دیگر سلیقة آقای كیمیایی است.
” ولی این سلیقه گاهی به تو به عنوان بازیگر نقش آصف مربوط است. مثل این‌كه چه‌طور آصف در این مدت آن‌قدر از خواهرش بی‌خبر بوده كه او با جزئیات ماجراها را تعریف می‌كند. وقتی تماشاگر اساس قضیه را باور نمی‌كند، بازیگر هم تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد.
‘ اتفاقاً به نظر من كاملاً باورپذیر است. در شكل زندگی این طبقه از جامعه كه آصف و نقره به آن تعلق دارند، خواهر و برادر اصلاً همدیگر را نمی‌بینند. خودم با این آدم‌ها برخورد داشته‌ام. ولی ماجرا از آن‌جا برای آصف مهم می‌شود كه نقره با آن شكل و شمایل به استودیو می‌آید و آصف رد نگاه‌های ناخوشایند دوستان تازه‌اش را می‌گیرد تا به نقره می‌رسد. او همه‌چیز را تا قبل از این برخورد رها كرده و یك عامل بیرونی باعث بازگشت او می‌شود. وقتی هم از نقره توضیح می‌خواهد، به شیوة طبقة اجتماعی خودش رفتار می‌كند. می‌ایستد یا راه می‌رود و خونسرد صحبت می‌كند. درحالی‌كه اگر رضا بود، كار به درگیری فیزیكی می‌كشید. البته باید یك مسأله را گوشزد كنم كه به عنوان خواننده و تماشاگر، فیلمنامه و فیلم سربازهای جمعه را دوست نداشتم و ندارم.
” ولی به عنوان بازیگر، شخصیت آصف را دوست داشتی كه در فیلم بازی كردی...
‘ قطعاً. اگر آن را دوست نداشتم كه بازی نمی‌كردم.
” اگر آصف را دوست نداشتی، همكاری با كیمیایی آن‌قدر وسوسه‌كننده نبود كه در سربازهای جمعه بازی كنی؟
‘ نه. وقتی به عنوان بازیگر به چیزی كه قرار است بازی كنی، باور نداری، چه‌طور می‌خواهی باور را از دریچة دوربین به تماشاگر منتقل كنی؟
” پس اعتماد به كارگردان چه می‌شود؟
‘ اعتماد از زمان ورود به كار به وجود می‌آید. وزن هیچ كارگردانی برای من آن‌قدر زیاد نیست كه وقتی نقش و فیلمنامه را دوست ندارم، در فیلمش بازی كنم. دو بار از طرف دو فیلمساز معتبر پیشنهاد بازی شد و به همین دلیل قبول نكردم، درحالی‌كه همیشه دوست داشتم در فیلم‌شان حضور داشته باشم.
” خود كیمیایی را چه‌طور دیدی؟
‘ كاریزمای فوق‌العاده‌ای دارد. انرژی و امواج مثبت او به همه منتقل می‌شود. چهره‌اش با عینك و مو و ریش هم خیلی به این حالت كمك می‌كند. مطمئنم اگر وارد جمعی شود كه از سینما هیچ چیز نمی‌دانند و او را نمی‌شناسند، باز هم جلب توجه می‌كند. حرف‌های قشنگ و شنیدنی زیادی در آستین دارد و حتی سكوتش هم پر از حرف است. این كاریزما خیلی‌ها را مسخ می‌كند. من فكر می‌كنم طرفداران پروپاقرص كیمیایی، مسخ خودش هستند، نه فیلم‌هایش و شخصیت‌های فیلم‌هایش. اگر بازیگری در حد و اندازة بهروز وثوقی امروز در فیلم او بازی كند، حاصلش فیلم كیمیایی است و نه فیلم وثوقی. او در این سن و سال مثل یك دریانورد پیر است كه دیگر از هیچ موجی نمی‌ترسد. سایة كیمیایی به‌شدت روی فیلم‌هایش سنگینی می‌كند. اندیشه فولادوند از زمان نوشته شدن فیلمنامة سربازهای جمعه حضور داشته و نقش مهمی هم در فیلم دارد. تمام تلاشش را هم به عنوان بازیگر به خرج داده، ولی باز سربازهای جمعه فیلم كیمیایی است. به نظر من این فیلم نه «سربازهای جمعه» است نه «سربازهای نقره»؛ «سربازهای كیمیایی» است.
” این نكته آزارت نمی‌داد؟
‘ نه. من با علم به این مطلب رفتم و بازی كردم تا فیلمی از كیمیایی را در كارنامة خود داشته باشم.
” سؤال آخر: پس از این سال‌ها و تجربة كار با فیلمسازان مختلف، اگر شور عشق را ببینی، چه احساسی پیدا می‌كنی؟
‘ شاید باور نكنی، ولی همین چند روز پیش در فرانسه، در یكی از زمان‌های استراحت نشسته بودم و داشتم این سال‌ها را از زمانی كه رفتم كلاس بازیگری تا امروز مرور می‌كردم. دیدم اگر فیلم‌هایم را بگذارم كنار هم و صادقانه قضاوت كنم، بازی‌ام در شور عشق را از همه بیش‌تر دوست دارم. چون معصوم و روراست بود. هنوز درگیر سیاست‌های بازیگری و پشت صحنة سینما نشده بودم. توصیف بازی در شور عشق سخت است؛ یك بچة بیست سالة بی‌ادعا با كم‌ترین اطلاع دربارة بازیگری و سینما و مناسبات كه اولین فیلمش را بازی می‌كند. لذت گاز زدن همان سیب بهشتی بود، همان گناه اول.

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 11:40 AM |
Bahram Radan

Bahram Radan

Bahram Radan

بهرام رادان

bahram

 

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 11:35 AM |
بهرام رادان

بهرام رادان

بهرام رادان

بهرام رادان

بهرام رادان

بهرام رادان

بهرام رادان

بهرام رادان

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 6:15 PM |
رستگاری روی خط قرمز

«رستگاری در هشت و بیست دقیقه» هم‌چنین حكایتی را دنبال می‌كند. جوانانی كه معتقد به پاكسازی اجتماع و عاری شدن آن از پلیدی هستند حالا در یك جریان بنیادگرایی گیر افتاده‌اند اما فیلم فقط حكایت این جوانان نیست كه هر دو سوی ماجرا را بررسی می‌كند. فیلم حكایت دو جوان طه و فواد است كه به خاطر اعتقاداتشان نزدیكی زیادی با هم دارند. آنها با هم هم‌پیمان هستند كه هر نوع بدی را از جامعه دور كنند اما طه به وادی‌ای قدم می‌گذارد كه در این دوراهی آنها از هم دور می‌شوند و حالا رستگاری از آن كدام یك است؟ داستان فیلم حول ماجرای بیوه‌زنی می‌چرخد كه با ورودش به محله‌ای در جنوب تهران و خوشنام نبودن شخصیتش سبب می‌شود این دوراهی بین فواد و طه به وجود بیاید. اما یك داستان عاشقانه در این میان می‌تواند هر كسی را از جمله تماشاچی را غافلگیر كند. 

1- محمدهادی كریمی فیلمنامه این فیلم را كه بارها دست به دست شده است را زمانی به دست سیروس الوند سپرده كه می‌دانسته الوند توانایی وارد شدن به حیطه‌های اجتماعی خاص را دارد و حالا داستان عشق یك پسر با دیدگاه مذهبی به زنی را كه قرار است او را بنا به وظیفه شرعی‌اش بكشد فیلم را روی خط قرمز نگاه می‌دارد. دیدگاهی كه هر آن ممكن است منجر به شكست شود. اینكه اصلاً وارد شدن به این حیطه‌ها چقدر در سینمای ما شهامت می‌خواهد، بماند اما بسیار خوب است كه سینما یكبار دیگر به وظیفه‌اش كه موشكافی و یادآوری یك سری قضایا است كه تأثیرش در تصویر بیشتر است نگاه جدی‌ای بكند و این بار سیروس الوند سعی كرده برخلاف فیلم هفت كه آدم‌ها در پایان انگیزه‌شان مشخص می‌شود از همان اول آدم‌ها را معرفی كند. آدم‌هایی كه بر اساس انگاره‌های مذهبی‌شان به دو دسته متعادل و سنتی می‌توانند تقسیم شوند. اینكه مذهب در نگاه طه با واقع‌بینی اجتماعی درآمیخته شده و از مذهبی كه از نگاه فواد بیشتر روحیه انزواطلبی و بریده از اجتماع را ترویج می‌كند دور می‌شود می‌تواند حس بهشتی را به فیلم تزریق كند، اما در نگاهی جدی‌تر دیدگاه الوند می‌توانسته دقیق‌تر و متعادل‌تر از این هم باشد. دیدن قطب‌زدگی، انعطاف‌ناپذیری شخصیتها و روابط كلیشه‌ای كه از آدم‌های انزواگرا و بنیادی به تصویر كشیده شده باعث شده فیلم عملاً از راه خودش منحرف شود. اینكه در ابتدای فیلم حركت‌های خشونت‌آمیز و غیر قانونی ولو به قصد اصلاح جامعه بد و نادرست معرفی می‌شود و به همین خاطر بین دو شخصیت فواد و طه مدام فاصله می‌افتد چون یكی به قتل و اصلاح از طریق خشونت معتقد است و دیگری نه به خاطر دل باختن كه به دلیل تحول در افكارش حالا از این مسیر دور شده و این بار طه مقصر اصلی را نه زن بیوه كه مرد فاسد قلمداد می‌كند. 

با همه اینها موضوع «رستگاری...» موضوع مهم و ظریفی است كه می‌تواند راه را برای بیان معضلات اجتماعی از دیدگاهی روشن‌تر و واقعی‌تر باز كند. اینكه تا چقدر می‌توان از واقعیت‌های اطراف كمك گرفت و آن را برای تماشاچی با دیدگاهی ظریف بیان كرد كه البته الوند به خاطر مهارت در قصه‌گویی توانسته از سینمای كلیشه‌ای و گیشه‌ای دور بماند و قصه‌اش را روان و تمیز بگوید. 

2_ سیروس الوند از جمله قدیمی‌ترین فیلمسازان ایرانی است كه تقریباً هر سال یك فیلم روی پرده دارد. اما مهم‌ترین خصوصیت فیلم‌های الوند نگاه اجتماعی و به‌روز بودن او است. الوند كه همواره نشان داده مخاطب را خوب می‌شناسد و می‌داند كه او را تا چه میزان باید به خط قرمزها نزدیك كرد تا او عادت كند و سریع آلرژی نگیرد تا در فیلم بعدی‌اش بتواند دُز فیلم‌هایش را بالاتر ببرد این بار هم با دست گذاشتن روی موضوعی كه شاید به خاطر كم‌جرئت و كم‌مایه بودن كارگردانان دیگر چند سال دست به دست شده بود و در پایان الوند به سراغش رفته بود. 

البته با توجه به اوضاع اجتماعی سالهای قبل و مسئله قتل‌های زنجیره‌ای و حواشی اطراف آن هر كارگردانی شهامت بیان این موضوع را كه درباره معضل مفاسد اجتماعی چه راهكاری را باید اندیشید را نداشته چرا كه لغزیدن در خط قرمز نتایج خوبی به بار نمی‌آورد و شاید منجر به انحراف و بد برداشت كردن تماشاچی شود. با این حال الوند با اشتیاق دست روی این فیلمنامه گذاشت و به قول خودش فیلمی را كه پر از جزئیات بود سعی كرد با پرداختی درست به اثری تبدیل كند كه خیلی به كارهای قبلی‌اش شبیه نبوده و در واقع الوند به نوعی وارد موضوعی خاص می‌شود و سلامت از آن بازمی‌گردد. دو كاراكتر اصلی داستان یعنی طه و آهو هر كدام با اندیشه‌شان می‌توانند زمینه‌ساز جریاناتی باشند اما فیلم در كلیتش از هر دو نفر جانبداری می‌كند. 

از طاها به شكل مستقیم به خاطر اعمال و اعتقاداتش و از آهو در روال داستان و خیلی ظریف به طوری كه نگاه تماشاچی در پایان فیلم نسبت به آهو تغییر می‌كند و ناپاكی‌ها را كه خیلی‌هایش حاصل شرایط اجتماع است را معرفی كرده و این را می‌پذیرد كه آهو هم حق حیات دارد. 

3_ اما نكته ظریف «رستگاری در...» رابطه بین آهو و طه است كه پیوندی میان عشق زمینی و الهی در آن به چشم می‌آید. ضمن اینكه در مسیر قصه عشقی ابراز نمی‌شود بلكه حس می‌شود. چرا كه عشق می‌تواند زمینه‌ساز خیلی چیزها باشد از جمله تحول روحی و عاطفی یك انسان دربند، شاید با این تفاسیر بتوان رستگاری را خیلی سیاسی هم دانست كه آمیزه‌های اجتماعی آن قوی‌تر است. 

تفاوت دو كاراكتر طه و آهو را از لحاظ سنی هم می‌شود درك كرد. عدم تناسب سنی، رفتاری و حتی طبقه اجتماعی این دو باعث شده كه هم فیلم از حالت عاشقانه صرف و افتادن در خط سانتی‌مانتالیسم حذر كند و هم این امكان را به كاراكتر زن بدهد كه بدون احساسات عاشقانه خودش باشد و حرف‌هایش را بزند. به طوری كه در كلیت فیلم یك اخلاق‌گرایی هم در جریان باشد. 

4_ «رستگاری در...» از بازیگران خوب و مناسبی هم بهره می‌برد. الوند برای نقش طه سراغ شخصیتی رفته كه تا به حال با چنین گریمی در سینما حضور نداشته، بهرام رادان با گریمی تازه كنجكاوی هر كسی را برای این نقش در بر دارد ضمن اینكه در كنار بازی خوب رادان انتخاب مهتاب كرامتی و فاصله سنی او با رادان و انتخاب چهره‌ای خاص در مقابل چهره مذهبی رادان باعث شده هم گمان فیلم عاشقانه از ذهن دور شود و هم تضاد این دو نفر بیشتر به چشم بیاید. 

بازی شهاب حسینی در نقش فواد هم زیبا و به‌جا است. او كه قبلاً در «شمعی در باد» در كنار بهرام رادان بازی قوی‌ای از خود نشان داده بود این بار هم با همان توانایی توانسته در قالب جوان مذهبی اصولگرا خوب بدرخشد. 

اكران «رستگاری در...» با شكل تبلیغاتی متفاوتش كه شامل پلاكاردهای بزرگ در خیابان‌های مهم شهر و پخش سی‌دی‌های تبلیغاتی كه همراه با پشت صحنه فیلم است شاید در كنار اكران فیلم‌های دیگری كه خط و سوی متفاوتی دارند شاید سرنوشت بهتری داشته باشد هرچند كه فروش چند سال اخیر نشان داده كه كسی حوصله دیدن فیلم‌های اجتماعی تلخ را ندارد. باید منتظر شد و دید، چه بسا معادلات ذهنی ما به یكباره عوض شود.

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 10:18 AM |
بهرام رادان

بهرام رادان

بهرام رادان

بهرام رادان

بهرام رادان

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 10:14 AM |
بهرام رادان

بهرام رادان

بهرام رادان

بهرام رادان

بهرام رادان

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 9:44 AM |

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت 8:32 AM |
پس از مشخص شدن تاریخ اکران؛ احتمالا ً سنتوری با صدای محسن چاووشی اکران می شود
پس از مشخص شدن تاریخ اکران؛ احتمالا ً سنتوری با صدای محسن چاووشی اکران می شود



سنتوری جنجال برانگیز ترین ساخته داریوش مهرجویی همچنان نیز بلاتکلیف مانده است و تاریخ دقیقی برای اکرانش مشخص نشده است . سنتوری مدت ها بدلیل صدای محسن چاووشی به عنوان خواننده پروانه نمایش نمی گرفت . پس از مدتی گروه بر آن شدند که بهرام رادان ترانه های فیلم را بخواند تا پروانه نمایش فیلم سنتوری صادر شود . بهرام رادان نیز برای اولین بار دست به خواندن زد البته بماند که چقدر با کامپیوتر و ... روی صدای بهرام رادان کار شد تا صدا کمی به صدای محسن چاووشی نزدیک شود .
نسخه ای با صدای بهرام رادان به وزارت ارشاد ارسال شد و پس از اخذ پروانه نمایش برای اکران در تاریخ چهارشنبه ۳ مرداد ماه آماده شد . حال از طرف موسسه مهر فراز ( داریوش مهرجویی و فرامرز فرازمند ) خبر می رسد که به احتمال قوی نسخه یی که با صدای محسن چاووشی است نیز پروانه نمایش بگیرد .
تاکنون تنها ۲ نسخه از سنتوری بر روی نوار ۳۵ میلی متری تکثیر شده است ٬ یکی با صدای محسن چاووشی و یکی با صدای بهرام رادان و هیچ نسخه ای برای نمایش در سینما ها تکثیر نشده است . فرامرز فرازمند همچنان منتظر اخذ پروانه نمایش سنتوری با صدای محسن چاووشی است و دلیل پخش نشدن موارد تبلیغاتی از جمله آنونس ٬ تیزر و پوستر ها نیز تنها همین مسئله است .


جايگزين «سنتوري» مشخص مي‌شود / اعلام نظر رسمي معاونت سينمايي درباره «سنتوري»
جايگزين «سنتوري» مشخص مي‌شود / اعلام نظر رسمي معاونت سينمايي درباره «سنتوري»


 مدير روابط عمومي معاونت سينمايي اعلام كرد، فيلم «سنتوري» ساخته داريوش مهرجويي با تأخير به نمايش عمومي در مي‌آيد. احد ميكائيل‌زاده درباره جلسه ديروز شوراي صنفي نمايش براي تعيين تكليف فيلم «سنتوري» آخرين ساخته «داريوش مهرجويي»  گفت: اين فيلم با تأخير روانه اكران سينماهاي تهران و شهرستان‌ها خواهد شد. پيش‌تر قرار بر اين بود كه فيلم «سنتوري» از چهارشنبه همين هفته(3 مرداد) روانه اكران شود. هنوز زمان قطعي نمايش فيلم «سنتوري» اعلام نشده است. با قطعي شدن تعويق اكران "سنتوري"، جايگزين اين فيلم، در جلسه‌ي فوق‌العاده‌ي شوراي صنفي - احتمالا سي‌ويكم تيرماه - مشخص مي‌شود. يك مقام آگاه در معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با تاييد اين مطلب  گفت:‌ با توجه به شرايط به وجود آمده، تعويق اكران فيلم "سنتوري" جدي است و با مناسب شدن شرايط، احتمالا اين فيلم در آينده اكران خواهد شد. با توجه به اينكه پروانه نمايش براي فيلم "سنتوري صادر شده است، علت اصلي تعويق اكران آن شرايط و فضاي خاص حاكم بر سينماست و فيلم مشكل محتوايي ندارد. گفتني است، "سنتوري" كه قرار بود از سوم مردادماه به نمايش درآيد، اوايل خردادماه پروانه‌ي نمايش آن از سوي اداره‌ي كل نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي با صداي بهرام رادان صادر شد. «سنتوري» كه هجدهمين فيلم داريوش مهرجويي است با بازي بهرام‌رادان، گلشيفته فراهاني، مسعود رايگان، محمد سلوكي و نسرين مقانلو مقابل دوربين رفته است. تورج منصوري در مقام مدير فيلمبرداري، رضا درميشيان دستيار كارگردان، محمدرضا شريفي‌نيا: مجري طرح در «سنتوري» همكاري داشته‌اند. تهيه كنندگان اين پروژه، داريوش مهرجويي و فرامرز فرازمند هستند و همچنين اردلان كامكار موسيقي آن را ساخته است. مهرجويي نيز ويژگي «سنتوري» را موضوع اعتياد و به كارگيري مقوله موسيقي، در آن دانسته است.

منبع خبر : فارس - ايسنا


نسخه های سنتوری برای اکران در ۳ مرداد آماده می شوند / مهر فراز : تاکنون خبری مبنی بر توقیف و یا تعویض نوبت اکران سنتوری برای ما ارسال نشده است !
نسخه های سنتوری برای اکران در ۳ مرداد آماده می شوند / مهر فراز : تاکنون خبری مبنی بر توقیف و یا تعویض نوبت اکران سنتوری برای ما ارسال نشده است !


 موسسه مهر فراز ( تهیه کننده ی سنتوری ) در پی انتشار خبر تاخیر در اکران سنتوری و بازتاب گسترده ی آن به سینمای ما گفت : تاکنون خبری مبنی بر توقیف و یا تعویض نوبت اکران سنتوری به دست ما نرسیده است و سنتوری مراحل آماده سازی خود برای اکران در روز سوم مرداد را می گذراند . ما نیز بوسیله چند خبرگزاری از موضوع توقیف و تاخیر در اکران با خبر شدیم . " مهر فراز با تاکید بر آن که تا کنون هیچ فاکس و نامه ای مبنی بر تاخیر در اکران فیلم دریافت نکرده است در رابطه با آغاز تبلیغات فیلم گفت : " چندین پوستر و بیلبورد تبلیغاتی در سطح خیابان ها و بزرگراه های شهر نسب شده است و همچنین مراحل ساخت آنونس و تیزرهای فیلم نیز توسط محمدرضا شریفی نیا به پایان رسیده است . آنونس فیلم از چند روز دیگر برای نمایش در سینما ها آماده می شود و تاکنون هیچ آنونسی به مرکز یا سینمایی تحویل داده نشده است . "
خبرنگار سایت سینمای ما ٬ اخبار تکمیلی درباره اکران سنتوری را پیگیری می کند .

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 0:19 AM |
radan-04shirazpatogh.jpg

radan-05shirazpatogh.jpg

radan-06shirazpatogh.jpg

radan-07shirazpatogh.jpg

radan-08shirazpatogh.jpg

radan-10shirazpatogh.jpg

radan-11shirazpatogh.jpg

radan-12shirazpatogh.jpg

radan-15shirazpatogh.jpg

radan-16shirazpatogh.jpg

radan-18shirazpatogh.jpg

radan-20shirazpatogh.jpg

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 5:54 PM |
« کنعان » با حضور بهرام رادان و ترانه علیدوستی در لواسان ادامه دارد / محمدرضا فروتن تاکنون جلوی دوربین نرفته است

« کنعان » با حضور بهرام رادان و ترانه علیدوستی در لواسان ادامه دارد / محمدرضا فروتن تاکنون جلوی دوربین نرفته است



فیلمبرداری « کنعان » سومین ساخته مانی حقیقی در مقام کارگردان ٬ از روز دوشنبه ۱۸ تیر ماه در تهران آغاز شد و گروه پس از ۵ روز فیلمبرداری در خیابان های تهران روز گذشته ( یکشنبه ۲۴ تیر ماه ) به لواسان رفتند تا ادامه ی فیلمبرداری با حضور بهرام رادان ٬ ترانه علیدوستی و افسانه بایگان در لواسان انجام شود . محمدرضا فروتن دیگر بازیگری است که تا چند روز آینده به جلوی دوربین « کنعان » می رود . گروه پس از اتمام فیلمبرداری در لواسان مجدادا به تهران می آیند تا بازی محمدرضا فروتن در « کنعان » آغاز شود . فروتن در نقش یک استاد دانشگاه به جلوی دوربین خواهد رفت . مانی حقیقی پیش از این دو فیلم « کارگردان مشغول کارند » و « آبادان » را کارگردانی کرده است . « کنعان » پس از فیلم موفق « چهارشنبه سوری » دومین همکاری مشترک مانی حقیقی و اصغر فرهادی در مقام نویسندگی محسوب می شود .

منبع:سینمای ما

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 4:51 PM |

فیلمبرداری کنعان با حضور بهرام رادان . افسانه بایگان آغاز شده و تا اواسط شهریور کار فیلمبرداری به اتمام خواهد رسید

کارگردان:  مانی حقیقی

بازيگران: بهرام رادان، محمدرضا فروتن، افسانه بایگان، ترانه علیدوستی، حسن معجونی، مهرداد صدیقیان، مینا نوروزی

 

 مصطفي شايسته تهيه‌كننده‌ي اين فيلم در گفت‌ و گويي گفت: فيلمبرداري اين فيلم در خيابانهاي تهران با حضور بهرام رادان و افسانه بايگان آغاز شده و طي روزهاي آینده محمدرضا فروتن و ترانه عليدوستي نيز به جمع بازيگران اضافه مي‌شوند.

وي پيش بيني كرد: فيلمبرداري اين فيلم دو ماه به طول بي‌انجامد و بخش كوچكي از آن در شمال فيلمبرداري خواهد شد.

 

این فیلم برای بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر در بهمن ماه سال 86 آماده می شود.

علاوه بر چهار بازيگر اصلي فيلم تعدادي از بازيگران تئاتر حسن معجوني، مهرداد صديقيان و مينا نوروزي به بازيگران "كنعان" پيوستند.

از عوامل پشت دوربين مي‌توان از: مدير فيلمبرداري: حسن كريمي، طراح صحنه و لباس: امير اثباتي، صدابردار: بهمن اردلان نام برد

 

با تشکر از همکاری دوست خوبم مهتاب

 

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 2:33 PM |
+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 8:55 PM |
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 1:15 AM |

بهرام رادان در "کنعان"

سرانجام پس از بررسي و تست‌هاي مختلف از بازيگران ، بهرام رادان براي بازي در يكي از چهار نقش اصلي «كنعان» (ماني حقيقي) انتخاب شد. شخصيتي كه رادان قرار است بازي كند، نقش حساسي در داستان فيلم دارد. او  آخرين بازيگري بود كه به اين جمع چهار نفره بازيگران پيوست. محمدرضا فروتن، ترانه عليدوستي و افسانه بايگان قبلاً براي بازي در فيلم حقيقي انتخاب شده بودند. در حال حاضر، گروه در حال انتخاب بازيگرهاي نقش‌هاي فرعي فيلم هستند و همزمان با آن، تمرين و دورخواني بازيگران اصلي ادامه دارد.«كنعان» دومين فيلمنامه مشترك ماني حقيقي و اصغر فرهادي بعد از «چهارشنبه‌سوري» است كه توسط حقيقي كارگرداني خواهد شد. فيلمبرداري فيلم حدوداً يك ماه ديگر شروع خواهد شد. «كنعان» در دفتر هدايت فيلم توليد مي‌شود و تاكنون حضور امير اثباتي به عنوان طراح هنري فيلم قطعي شده است

.

.

.

.

.

گلشيفته و بهرام کنار هم درنقاب زيبا (داريوش مهرجويی)

داريوش مهرجويي نويسنده و كارگردان سينما گفت: جذابترين چيزي كه در داستان «نقاب زيبا» برايم وجود دارد، جذابيت ذاتي موضوع و شخصيت‌پردازي خوب آن است. مهرجويي با اشاره به رويكردش به سينماي دفاع مقدس در فيلم‌تازه خود، گفت: مهم‌ترين نكته‌اي كه در «نقاب زيبا» وجود دارد اين است كه در قصه، جنگ تمام شده و تمام اين داستان، بعد از پايان جنگ اتفاق مي‌افتد و بيش از هر چيز، «نقاب زيبا» برپايه يك داستان دراماتيك به پيش مي‌رود.

وي در مورد چگونگي توليد فيلم و تاخيري كه در آن اتفاق افتاده، افزود: متأسفانه فيلم‌سازي هزينه‌هاي زيادي دارد و به علت شرايط بد سينماي ايران، اكثر تهيه‌كننده‌ها با وجود خرجي كه مي‌كنند، ورشكست مي‌شوند. ما هم به دنبال سرمايه‌گذاري براي ساخت «نقاب زيبا» مي‌گرديم و در صورت پيدا شدن سرمايه‌گذار، كار را به سرعت شروع خواهيم كرد.

از رادان و گلشيفته فراهاني استفاده خواهم كرد

مهرجويي در مورد فصل مناسب براي شروع ساخت «نقاب زيبا» گفت: در هر فصلي مي‌توانيم ساخت «نقاب زيبا» را شروع كنيم اما به نظر من، بهترين فصل براي ساخت اين فيلم، فصل زمستان است و اميدوارم در زمستان اين كار را بسازم

مهرجويي همچنين در مورد بازيگران احتمالي «نقاب زيبا» گفت: با بهرام رادان و گلشيفته فراهاني براي اين فيلم صحبت كرد‌ه‌ام كه‌ هر دو نفر هم علاقه‌ زيادي به بازي در اين فيلم داشته‌اند و من هم سعي مي‌كنم با همين دو نفر فيلم را بسازم.

Ali Santoori

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 9:51 PM |
سایت رسمی بهرام رادان :

در این وب سایت سعی شده است علاوه بر زیبایی ظاهری که برای این نوع وب سایت مفروض است اطلاعات به صورت ساده به کاربران ارائه شود. بخش های وب سایت عبارتند از :
1- گالری عکس که مجموعه ای است از عکس های این هنرمند در فیلم های مختلف ، عکسهای شخصی وی ، پوسترهای فیلم ها و ...
2- بخش اخبار که توسط آن مرتبا کاربر از اخبار در مورد این هنرمند مطلع می شود.
3- بیوگرافی هنرمند
4- فیلموگرافی : که شامل لیست کلیه فیلم هایی است که بهرام رادان در آنها ایفای نقش نموده است به همراه اطلاعات کاملی در مورد فیلم به همراه آلبوم عکس مربوط به آن فیلم.
5- مصاحبه ها : بخشی است که محتوای آن مجموعه متن کامل مصاحبه هایی است که بهرام رادان با نشریات مختلف انجام داده است.
6- بخش Fan Club محلی است مخصوص هواداران بهرام رادان. از این طریق امکانات مختلفی به مرور زمان در اختیار هواداران قرار می گیرد. در حال حاضر بازدیدکننده امکان دریافت WallPaper و ScreenSaver هایی از تصاویر بهرام رادان را دارد. به همراه امکان عضویت در خبرنامه سایت که این امکان را می دهد تا کاربر همواره از اتفاقات جدید سایت مطلع باشد.

این سایت به دو زبان فارسی و انگلیسی در اختیار مخاطب قرار گرفته است.

www.bahramradan.com

امکانات:

1- گالری عکس داینامیک که به ادمین سایت این امکان را می دهد تا هر لحظه یک گالری جدید ایجاد نموده و داخل آنها عکسهای لازم را قرار دهد.
2- بخش اخبار ، بیوگرافی ، فیلم و گرافی ، مصاحبه تماما توسط Movable Type طراحی شده اند که به ادمین امکان حذف ، ویرایش و افزودن مطلب را همواره می دهد.
3- سیستم Newsletter با امکان ارسال ایمیل به کاربران بدون اینکه این ایمیل ها Spam شناخته شوند.

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 9:49 PM |
بهرام رادان

متولد 8/ارديبهشت/1358

دارای لیسانس مديريت بازرگانی

بازیگر

**************************************************************

بهرام راران در 8 اردبیبهشت 1358 در تهران به دنیا آمد . در سال 1378 در دانشگاه آزاد قبول شد و لیسانس مدیریت بازرگانی گزفت. بر اساس یک پبشنهاد و به طور اتفاقی به فکر بازیگری افتاد و در کلاس های بازیگری هیوا فیلم حاضر شد و پس از مدی برای بازی در نقش اصلی فیلم «شور عشق» در سال 1379-1380 معرفی شد. به دلیل چهره زیبایش خیلی زود شناخته شد و به خاطر رنگ آبی چشمانش به پسر آبی سینما مشهور شد . او حضور بر بیلبورد های تبلیغاتی (موبایل ال جی)را هم تجربه کرد و در این راه چیزی حدود 90 میلیون تومان در آمد کسب کرد . اولین سیمرغ خود را در سال 1382 یعنی بیست و سومین جشنواره فیلم فجر دریافت کرد و در سال 1385 یعنی بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر دومین سیمرغ خود را لرای فیلم «علی سنتوری» دریافت کرد. جالب است بدانید او فرزند آخر خانواده است و یک خواهر و یک برادر دارد که خارج از کشور زندگی می کنند. او اهل مسافرت است و مسافرت خارج از کشور را هم ترجیح می دهد و در آخر او را می توان کم حاشیه ترین بازیگر سینمای ایران دانست.

                               بهرام رادان عزیز

 

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 9:46 PM |

 قسمتی از یک متن یک صفحه ای درباره ی فیلم میم مثل مادر  که

بهرام رادان

آن را در مجله ی فیلم آذر ماه گفته بود:

بیست و یکم آبان یکشنبه شب حوالی ساعت هشت و نیم داشتم فیلم جدید رسول ملاقی پور را می دیدم شنیده بودم که در اجرا لحن بسیار متفاوتی پیدا کرده و جزو نمونه های شاخص ژانر ملودرام در سال های اخیر سینمای ایران است. همچنین شنیده بودم و در نقد ها خوانده بودم که بازی گلشیفته فراهانی بی نظیر است و فیلم برداری شاپور پورامینی حرف ندارد ..............

دوستانی که فیلم را دیده بودند به شوخی توصیه می کردند که به اندازه ی کافی دستمال کاغذی همراه خودم به سینما ببرم که وسط های کار به جان آستین های لباسم نیفتم . پس خیلی شانس آورده بودم که حضور گلشیفته فراهانی در صندلی کناری عاملی شده بود تا هر چند وقت یک بار به خود نهیب بزنم که این فقط یک فیلم است.

نقل از مجله ی فیلم


مصاحبه

گفت‌وگو بهرام رادان با ماهنامه فيلم:

” طي دو سال گذشته هشت فيلم بازي كرده‌اي كه باهم تفاوت‌هاي اساسي دارند؛ ذر حالي كه پيش از آن هم مدتي كار نكرده بودي. چه‌طور بازي در اين همه فيلم، پي‌درپي پيش آمد؟
‘ پس از آواز قو كه فيلم چهارمم بود، به اين نتيجه رسيدم كه چهار عمل اصلي را انجام داده‌ام و فرصتي براي اشتباه كردن ندارم. به همين دليل محتاط شدم و يك سال كار نكردم. رُز زرد را به خاطر مسايل مالي و اين‌كه يك سال بازي نكرده بودم، پذيرفتم. البته فكر مي‌كردم فيلم خوبي مي‌شود كه نشد و در ميان فيلم‌هايي كه كار كرده‌ام، كم‌تر از همه دوستش دارم. بعد بازهم شش ماه فيلمنامه‌ها را رد مي‌كردم تا اين‌كه عطش پيشنهاد شد و فقط به خاطر رفاقت با حسين فرح‌بخش قبول كردم. هنگام بازي در عطش رابطه با بهروز افخمي و بازي در گاوخوني پيش آمد و بعد بلافاصله شمعي در باد. دو ماه بعد از آن با كارگردان محبوبم رخشان بني‌اعتماد در ننه گيلانه همكاري كردم. بعد همزمان صحبت دو فيلم بود: سربازهاي جمعه و فيلمي كه فرح‌بخش مي‌خواست بسازد. در دوئلي كه با خودم داشتم، فيلم كيميايي را انتخاب كردم.
” چرا دوئل؟
‘ چون مي‌دانستم فيلمي كه رد كرده‌ام، از نظر تجاري خيلي موفق خواهد بود.
” منظورت كما است؟
‘ بله. من خيلي پاي كما ايستادم. دو سال تمام در گوش فرح‌بخش مي‌خواندم كه اين فيلم را بساز. او هم مي‌گفت حالا وقتش نيست. موقعي كه وقتش رسيد، من ديگر نبودم. يك‌بار كه رفتم سر صحنة كما، فرح‌بخش گفت: «اشتباه كردي، حالا مي‌بيني اين فيلم چه‌قدر مي‌فروشد و سربازهاي جمعه چه‌قدر.» گفتم: «حاجي! مطمئن باش كما 700 ميليون مي‌فروشد و سربازهاي جمعه 200 ميليون. ولي من آن فيلم را انتخاب كردم.»
” فيلمنامة كما چي داشت كه دوست داشتي ساخته شود؟
‘ اين كما را هنوز نديده‌ام. ولي كمايي كه پيمان معادي براي من نوشته بود و دو سال درباره‌اش صحبت مي‌كرديم، يك فرياد اعتراض بود.
” قرار بود كدام نقش را بازي كني؟
‘ پسر پولدار. نقش مقابل را هم قرار بود محمدرضا فروتن بازي كند كه ظاهراً فيلمنامه را رد كرد، ولي من نوشته‌هاي پيمان معادي را خيلي دوست دارم. وقتي با فرح‌بخش بحث مي‌كردم، مي‌دانستم سربازهاي جمعه پرفروش نمي‌شود. ولي اين را هم مي‌دانستم كه فيلم‌هايي مثل كما در سال خيلي به من پيشنهاد مي‌شود، ولي كار با كيميايي هميشه پيش نمي‌آيد و من دوست داشتم فيلم كيميايي را در كارنامه‌ام داشته باشم.
” بلافاصله بعد از سربازهاي جمعه الوند به تو پيشنهاد بازي در رستگاري در هشت و بيست دقيقه را داد؟
‘ بله. قبل از جشنواره قرارداد بستم. فيلمنامه را چند سال پيش محمد متوسلاني پيشنهاد داده بود و من دوستش داشتم. از طرف ديگر با سيروس الوند دوستي دارم و خيلي وقت بود مي‌خواستيم با هم كار كنيم. فيلم سختي بود. نزديك صد روز فيلمبرداري ادامه داشت. يك‌بار از شدت خستگي به الوند گفتم اين كار الان برايم كابوس است. هرچه مي‌گرفتيم، تمام نمي‌شد. همه شده بودند برنامه‌ريز. به‌هرحال شنيده‌ام سيروس خيلي راضي است. اما من دوست داشتم كمي احتياط را كنار مي‌گذاشت. در ميانة فيلمبرداري اين فيلم سفر به جشنوارة كن به خاطر نمايش گاوخوني پيش آمد...
” و بازي در ته دنيا. افخمي دو هفته قبل از جشنوارة كن تصميم گرفت ته دنيا را بسازد. كي با تو مسأله را در ميان گذاشت؟
‘ ده روز قبل از كن.
” تو هم خيلي زود قبول كردي؟
‘ بله. اگر اتفاقي نيفتد، براي همكاري تا چند سال بعد هم برنامه‌ريزي كرده‌ايم. منظورم قيصر نيست. ما كارهاي ديگر انجام مي‌دهيم. قصه ته دنيا را داد بخوانم. وقتي خواندم، گفت ده روز ديگر مي‌رويم كن و اين فيلم را هم مي‌سازيم. رفتيم و ساختيم.
” به همين راحتي؟ از خودت نپرسيدي اين قصه چه‌طور به فيلمنامه و فيلم تبديل مي‌شود؟
‘ من آن‌قدر به بهروز اعتماد دارم كه مي‌دانم از آب كره مي‌گيرد. هوش اين كار را دارد. البته اين اعتماد كاملاً دوطرفه است.

“ گاوخوني
” اين اعتماد هنگام ساخت گاوخوني شكل گرفت؟
‘ من كارهاي افخمي را دوست داشتم، ولي قبل از گاوخوني هيچ‌وقت فكر نمي‌كردم با هم كار كنيم. تغيير روش افخمي باعث شد اين اتفاق بيفتد. اولين‌بار علي معلم ارديبهشت 81 زنگ زد و گفت رمان گاوخوني مدرس صادقي را بخوان.
” وقتي خواندي، اولين برداشتت چه بود؟
‘ اين‌كه چنين داستاني اصلاً نمي‌تواند به فيلم تبديل شود. با خودم گفتم اگر من بخواهم چنين كاري كنم، براساس مفهوم رمان، قصه‌اي مي‌نويسم و بعد آن را به فيلمنامه تبديل مي‌كنم. ولي افخمي با وفاداري كامل فيلم را ساخت. بعد از خواندن در جلسه‌اي هم با افخمي و معلم صحبت كرديم، ولي همه‌چيز متوقف شد. چند ماه بعد در روزنامه‌ها خواندم افخمي مي‌خواهد فراموشخانه را بسازد و فكر كردم همه‌چيز تمام شده، ولي زمان فيلمبرداري عطش افخمي تماس گرفت و گفت بيا استوديو كمي صدا ضبط كنيم و بعد هم كه فيلم ساخته شد. ولي فكر مي‌كنم افخمي بعد از اولين نمايش‌هاي گاوخوني به من اعتماد كرد. چون رابطه‌اي كه بين ما بعد از اكران شكل گرفت، خيلي با رابطة قبلي متفاوت بود.
” تو هم بعد از نمايش گاوخوني به او اعتماد كردي؟
‘ نه. به نظر من افخمي در حال طي كردن مسيرش رو به بالاست. فقط دو چيز مي‌تواند اين صعود را متوقف كند؛ يكي غرور كاذب كه با اعتمادبه‌نفس خيلي فرق دارد و دومي اطرافياني كه با تحسين‌هاي بي‌خود نمي‌گذارند فرد اشتباه‌هايش را شناسايي كند. اگر اين دو مسأله پيش نيايد، افخمي تازه دارد متولد مي‌شود.
” گفتي وقتي رمان گاوخوني را خواندي، به نظرت تبديل‌شدنش به فيلم غيرممكن آمد. ظاهراً افخمي هم در چگونگي اقتباس مدت‌ها در برزخ بوده و ناگهان ايدة روايت اول شخص به ذهنش مي‌رسد. وقتي فهميدي حدود 80 درصد فيلم نماي نقطه‌نظر راوي است، قضاوتت چه بود؟
‘ يك كار نو، يك فكر عجيب‌وغريب، يك ماجراجويي تمام‌عيار.
” اين تصميم بعد از كارگردان بيش از همه در كار تو تأثير مي‌گذاشت. به عنوان بازيگر نقشي كه در 80 درصد فيلم فقط صدايش شنيده مي‌شود، چه حسي داشتي؟
‘ اول آدرنالين خونم بالا رفت! ولي بعد به نظرم دانشگاهي آمد كه مي‌توانم در آن روي صدايم كار كنم.
” براي كم‌تر بازيگري پيش مي‌آيد كه در يك فيلم صدايش ‌بيش‌تر از تصوير و بازي با صورت و بدن اهميت داشته باشد.
‘ روي صدا خيلي كار كرديم. چندبار هنگام خواندن نريشن خوابم برد!
” هنگام فيلمبرداري تصاوير نقطه‌نظر راوي حضور داشتي؟
‘ نه. دست‌هايي هم كه ديديد، مال من نبود. آن زمان فقط يك‌بار رفتم سر صحنه. قبل از فيلمبرداري، نريشن را گفتم. براساس زمان‌بندي نريشن، فيلمبرداري انجام شد و بعد دوباره روي نريشن كار كرديم؛ حدود دو ماه. وقتي مي‌گويم خوابم مي‌برد، شوخي نمي‌كنم. حتي در اولين نمايش خصوصي فيلم قبل از جشنواره هم دوسه‌بار چرتم گرفت. در اولين نمايش جشنواره هم فيلم را كامل ديدم، ولي در كن خوابم برد. البته اين ويژگي داستان است. افخمي هنگام هدايت من مي‌گفت تو يك خوابگردي و مي‌خواست مثل يك آدم تب‌دار نريشن بگويم.
” نثر مدرس‌صادقي از راوي حس يك آدم بي‌تفاوت و بي‌خيال را منتقل مي‌كند. صداي تو در فيلم اين حس را تشديد مي‌كند. اين حس چه‌گونه درآمد؟
‘ اوايل از مدرس‌صادقي مدام مي‌پرسيدم منظورت از اين جمله يا توصيف چي بوده؟ برايم تعريف كرد وقتي گاوخوني در دهة 1360 منتشر شد، در نشريات مي‌نوشتند مدرس‌صادقي منظورش از اين‌كه نوشته «اين قايق داشت آب رودخانه‌اي را شيار مي‌داد كه سيصد سال پيش زاينده بود و حالا مدتي بود يائسه شده» فلان بوده و بهمان و... ولي من منظوري نداشتم، فقط يك قصه نوشته بودم.
” خود مدرس‌صادقي هم وقتي دربارة كارهايش صحبت مي‌كند، همين‌قدر بي‌تفاوت است...
‘ بله و خيلي ساده و مظلوم است. اگر يك روز او را مقابلم مي‌نشاندند و مي‌گفتند حدس بزن چه‌كاره است، بين ذه شغلي كه مي‌گفتم، نويسنده وجود نداشت. چون خيلي ساده است و خودنمايي نويسنده‌ها را ندارد.
” هنگام ضبط نريشن مدرس‌صادقي هم حضور داشت؟
‘ هميشه. بدون تأييد او چيزي قطعي نمي‌شد. شايد فقط پنج درصد موارد افخمي نظر او را وتو مي‌كرد.
” هيچ‌وقت از افخمي نپرسيدي چرا تا اين حد نظر مدرس‌صادقي برايش مهم است؟
‘ نه، ولي مي‌دانستم. چون به او اعتماد داشت و مي‌دانست مدرس‌صادقي از همه كس نسبت به قصه دلسوزتر است.
” چرا وقتي راوي از خواب بيدار مي‌شود او را مي‌بينيم ولي در داستان روايت اول شخص باقي مي‌ماند؟
‘ اين انتخاب افخمي بود كه مدرس‌صادقي هم تأييد كرد. به نظر من بايد تماشاگر اواخر فيلم از آن قالب يكنواخت خارج مي‌شد. كار من هم در آن 20 درصد خيلي سخت بود. چون فقط 20 دقيقه فرصت داشتم كه نشان بدهم اگر در تمام فيلم هم ديده مي‌شدم از پس نقش برمي‌آمدم. اين باعث افتخارم شد كه خيلي‌ها بعد از جشنواره گفتند اين بازي كوتاه از ساير كارهايم بهتر است.
” چه كار كردي كه اين قضاوت به وجود بيايد؟
‘ كاري كه هميشه مي‌كنم؛ نزديك شدن به حس كارگردان و ايجاد يك حس مشترك.
” تصويرهاي گاوخوني چرك و دلمرده است. وقتي هم راوي از خواب بيدار مي‌شود، تماشاگر يك بهرام رادان چرك و خسته مي‌بيند كه گريم و جنس تصاوير، زيبايي چهره‌اش را از بين برده...
‘ خيلي موافق اين كار بودم. چون هميشه دوست داشتم چهره‌ام را بشكافم؛ چهره‌اي كه از دل فيلم‌هاي اوليه‌ام شناخته شده بود و بعضي‌ها جزو ستاره‌هاي كاغذي سينماي ايران طبقه‌بندي‌اش مي‌كردند. حتي در رز زرد به اصرار خودم نقش مكانيك را بازي كردم، درحالي‌كه تهيه‌كننده و كارگردان مي‌خواستند نقش پسر پولدار را به من بدهند.
” گاوخوني بين منتقدان محبوبيت زيادي ندارد. برخلاف شوكران يا حتي تختي كه بيش‌تر منتقدها پسنديدند، گاوخوني نتوانست نظر بيش‌تر آن‌ها را جلب كند...
‘گاوخوني اصلاً قرار بود همين‌طور باشد، ولي همة نتيجة گاوخوني را در ته دنيا خواهند ديد و اين فيلم جزو محبوب‌ترين فيلم‌هاي افخمي بين منتقدان مي‌شود. من خيلي مجله‌خوان هستم، ولي خيلي از منتقدها به خودم گفته‌اند همة حرف‌هاي ما را جدي نگير.
” البته جزو معدود كساني هستي كه در ميان بازيگران هم‌نسلت از همان ابتدا جدي گرفته شدي.
‘ چون من هم آن‌ها را جدي گرفتم و نظرهاي‌شان هميشه پس ذهنم باقي مي‌ماند و موقع خواندن فيلمنامه يا بستن قرارداد يا جلوي دوربين مقابل چشمم مي‌آمد.

“ شمعي در باد
” پس از گاوخوني در شمعي در باد بازي كردي. يكي از ملاك‌هاي بازيگر براي انتخاب نقش علاوه بر فيلمنامه و نقش، سابقة كارگردان است. سابقة پوران درخشنده تو را براي بازي در فيلمش تشويق مي‌كرد؟
‘ اولاً كار كردن با يك كارگردان زن برايم مهم بود. از طرفي وقتي يك فيلمساز پس از چند سال مي‌خواهد فيلم بسازد، اين يك موقعيت طلايي براي بازيگر است، چون آن فيلمساز با تجديد قوا و انگيزة زيادي به ميدان برمي‌گردد تا خودش را دوباره ثابت كند. وقتي فيلمنامه را خواندم تصميمم براي همكاري با پوران درخشنده محكم‌تر شد. فقط يك نگراني داشتم كه به خودش هم گفتم. او مي‌خواست دربارة مواد مخدر فيلم بسازد، درحالي‌كه خودش حتي سيگار هم نمي‌كشد. او دست من را به عنوان بازيگر باز گذاشت، چون به من اطمينان كرد. متوجه شد نسل جوان را مي‌شناسم و اجازه داد اين شناخت را منتقل كنم.
” حركت فرزين به سمت مواد مخدر به نوعي حالت اعتراض دارد. آن‌قدر آدم خاصي است كه درك نمي‌شود و به‌تدريج خودش را آلوده مي‌كند. اين درونمايه چه‌قدر كمك كرد تا نقش معتاد را متفاوت دربياوري؟
‘ نقطة مشترك همة نقش‌هايي كه بازي كرده‌ام، عصيان است. رؤياي من فرو رفتن در جلد يك آدم معترض است، درحالي‌كه شخصاً اين‌طور نيستم.
” اين علاقه از كجا مي‌آيد؟
‘ شايد شنيدن موسيقي دهة 1960 قبل از ورودم به سينما تأثيرگذار بوده. هميشه اين چهرة معترض را از دور مي‌ديدم و وقتي اين چهره مال من مي‌شود، خيلي لذت مي‌برم. من ابراهيم حاتمي‌كيا را خيلي دوست دارم، چون آدم‌هاي فيلم‌هايش معترض‌اند. معترض‌هايي كه گاهي نمي‌توان بهشان حق داد، مثل حاج كاظم آژانس شيشه‌اي. آدم درمي‌ماند چرا قهرمان‌هاي حاتمي‌كيا را دوست دارد.
” فرو رفتن در نقش آدم معترض خطرهايي هم دارد. مثلاً اگر فيلمنامه‌نويس و كارگردان خودشان را كنترل نكنند، اعتراض تبديل مي‌شود به شعار.
‘ موافقم. حداكثر سعي‌ام را مي‌كنم كه اين اتفاق نيفتد. مثلاً اگر با كارگردان دربارة يك ديالوگ بحث كنم كه حالت شعاري‌اش كم شود و او نپذيرد، مقابل دوربين آن ديالوگ را طوري مي‌گويم كه تعديل شود.
” در شمعي در باد اين اتفاق افتاد؟
‘ بيش‌تر از همة فيلم‌هايم در رستگاري... اين حالت پيش آمد. فيلمنامه روي كاغذ شعاري به نظر مي‌رسد، ولي فكر نمي‌كنم فيلم اين‌طور باشد.
” معتاد معترض در سينماي ما نمونه‌هاي زيادي ندارد. با اين نكته مشكلي نداشتي؟
‘ وقتي به يك بازيگر ايراني نقش معتاد پيشنهاد مي‌شود، يك ترس بزرگ وجود دارد؛ اين‌كه بهروز وثوقي در گوزن‌ها پروندة بازي در نقش معتاد را بسته است. ولي جوان معتاد امروز خيلي با سيد گوزن‌ها فرق دارد. اين مسأله را وقتي كلاس چهارم دبيرستان بودم فهميدم. دو ماه با كسي معاشرت داشتم كه ناگهان فهميدم هروييني است، ولي من در اين مدت متوجه نشده بودم. اين تجربه كمك كرد قالب معتاد را تغيير دهم. طوري كه وقتي او را مي‌بيني، فكر مي‌كني يك آدم خسته است. در سكانس آژانس اتومبيل اين حالت را خوب مي‌توان تشخيص داد؛ وقتي فرزين دربارة پيانو صحبت مي‌كند و چشم‌هايش مي‌رود.
” كدام لحظة بازي‌ات را در شمعي در باد بيش‌تر دوست داري؟
‘ پلان‌ـ‌‌سكانسي كه با ايرج راد بازي كردم. همان‌كه مي‌گويم: «آقاي دكتري كه با دلارهاي هفت‌تومني كه بابا گُروگُر برات مي‌فرستاد شدي دكتر و به قصد خدمت به جامعة بشريت سايز سينه و باسن خلق‌الله رو كوچيك و بزرگ مي‌كني.» اين سكانس را خيلي دوست دارم.
” فكر مي‌كردم صحنة روبه‌رو شدن با پليس‌ها را مي‌گويي. چون حس اعتراض در اوج نشئگي را خيلي خوب درآوردي.
‘ ضمن اين‌كه بايد حس اعتمادبه‌نفس آدمي كه «دراگ» مصرف كرده درمي‌آمد. آن شب كه اين سكانس را مي‌گرفتيم، سر بلندي و كوتاهي صدا موقع گرفتن ديالوگ با خانم درخشنده بگومگوي كوچكي پيش آمد. من دوست داشتم ديالوگ «هنوز خيلي مونده تا بفهمين با آب هم مي‌شه حال كرد» را زير لب به خودم بگويم. ولي درخشنده گفت بايد اين ديالوگ را با صداي بلند به مأمورها بگويي. من در نهايت نظر كارگردان را اجرا كردم، ولي ناراضي بودم. شايد به همين دليل اين صحنه را مثال نزدم. صحنة بي‌ديالوگ روبه‌رو شدن با شهاب حسيني در قرنطينه را هم دوست دارم. بازي شهاب در اين سكانس فوق‌العاده است. سر اين صحنه بچه‌ها گريه مي‌كردند.
” نظرت دربارة اجراي صحنة اكس‌پارتي چيست؟
‘ كاري نمي‌شد كرد. من تمهيد ديگري داشتم كه گفتم و پذيرفته نشد؛ اين‌كه پاها را نشان دهيم. به‌هرحال مجبوريم. صحنة پارتي فيلم پارتي كه اصلاً دختر نداشت. اگر مي‌شد اين چيزها را نشان داد كه همة فيلم‌ها جور ديگري ساخته مي‌شدند. ما زندگي عادي‌مان را نمي‌توانيم روي پرده بسازيم يا ببينيم.
” اين محدوديت چه‌قدر كار بازيگر را سخت مي‌كند؟
‘ خيلي. در فرانسه وقتي با بازيگران فرانسوي دراين‌باره صحبت مي‌كرديم، اصلاً نمي‌فهميدند. يكي‌شان پرسيد: «اگر در يك صحنه نامزدت روي زمين بيفتد و رو به مرگ باشد، چه كار مي‌كني؟ گفتم: مي‌روم بالاي سرش، بعد شروع كردم به بازي كردن. خنده‌شان گرفت! هرچه هم توضيح مي‌دادم كه اين به فرهنگ و عرف و قوانين ما برمي‌گردد، متوجه نمي‌شدند.

” سربازهاي جمعه
” مي‌رسيم به سربازهاي جمعه. يكي از شهرت‌هاي كيميايي اين است كه بازيگرانش را آزاد مي‌گذارد تا روي نقش مانور دهند و به همين دليل بازيگرها از كار كردن با او لذت مي‌برند. در سربازهاي جمعه هم اين‌طور بود؟
‘ بله. با اين تفاوت كه براي اولين‌بار با يك قهرمان طرف نيستيم. بعد از تيتراژ، سعيد و گروهبان را مي‌بينيم. بعد آصف وارد پادگان مي‌شود و با رضا روبه‌رو مي‌شود. وقتي از پادگان بيرون مي‌زنند و به خانة رضا مي‌رسند، صحنه مال اوست. داد مي‌زند و خودش را بيرون مي‌ريزد. بعد به فرامرز مي‌رسيم. در استوديو نقره مي‌آيد و وارد ماجراي آصف و نقره مي شويم.
” فيلم را مي‌توان به دو قسمت تقسيم كرد: قبل و بعد از ورود نقره به داستان. جالب است كه هر دو بخش ماجرا، به واسطة آصف آغاز مي‌شود...
‘ ولي دربارة خودش چيز زيادي نمي‌فهميم...
” حضورش مهم است.
‘ آصف خيلي كم حرف مي زند. سكانس هم كه به بازيگر نقش آصف فضاي بازي درخشان بدهد، در فيلم وجود ندارد. فقط حضور دارد و كار من به عنوان بازيگر اين بود كه فقط حضور آصف را جا بيندازم. من هم دربارة نقش خودم كم‌ترين صحبت را با كيميايي داشتم و مي‌دانستم كه اگر نقش بجز اين باشد، غلط است.
” فكر مي‌كني اين‌كه چيز زيادي دربارة آصف نمي‌فهميم، منطقي است؟
‘ اين متن همين‌جوري بود. داستان سربازهايي كه به نقره مي‌رسند تا او ماجرايي را تعريف كند.
” ولي اسم فيلم سربازهاي جمعه است.
‘ بله. به همين دليل خيلي‌ها به تمسخر مي‌گويند: «سربازهاي نقره». اين ديگر سليقة آقاي كيميايي است.
” ولي اين سليقه گاهي به تو به عنوان بازيگر نقش آصف مربوط است. مثل اين‌كه چه‌طور آصف در اين مدت آن‌قدر از خواهرش بي‌خبر بوده كه او با جزئيات ماجراها را تعريف مي‌كند. وقتي تماشاگر اساس قضيه را باور نمي‌كند، بازيگر هم تحت‌الشعاع قرار مي‌گيرد.
‘ اتفاقاً به نظر من كاملاً باورپذير است. در شكل زندگي اين طبقه از جامعه كه آصف و نقره به آن تعلق دارند، خواهر و برادر اصلاً همديگر را نمي‌بينند. خودم با اين آدم‌ها برخورد داشته‌ام. ولي ماجرا از آن‌جا براي آصف مهم مي‌شود كه نقره با آن شكل و شمايل به استوديو مي‌آيد و آصف رد نگاه‌هاي ناخوشايند دوستان تازه‌اش را مي‌گيرد تا به نقره مي‌رسد. او همه‌چيز را تا قبل از اين برخورد رها كرده و يك عامل بيروني باعث بازگشت او مي‌شود. وقتي هم از نقره توضيح مي‌خواهد، به شيوة طبقة اجتماعي خودش رفتار مي‌كند. مي‌ايستد يا راه مي‌رود و خونسرد صحبت مي‌كند. درحالي‌كه اگر رضا بود، كار به درگيري فيزيكي مي‌كشيد. البته بايد يك مسأله را گوشزد كنم كه به عنوان خواننده و تماشاگر، فيلمنامه و فيلم سربازهاي جمعه را دوست نداشتم و ندارم.
” ولي به عنوان بازيگر، شخصيت آصف را دوست داشتي كه در فيلم بازي كردي...
‘ قطعاً. اگر آن را دوست نداشتم كه بازي نمي‌كردم.
” اگر آصف را دوست نداشتي، همكاري با كيميايي آن‌قدر وسوسه‌كننده نبود كه در سربازهاي جمعه بازي كني؟
‘ نه. وقتي به عنوان بازيگر به چيزي كه قرار است بازي كني، باور نداري، چه‌طور مي‌خواهي باور را از دريچة دوربين به تماشاگر منتقل كني؟
” پس اعتماد به كارگردان چه مي‌شود؟
‘ اعتماد از زمان ورود به كار به وجود مي‌آيد. وزن هيچ كارگرداني براي من آن‌قدر زياد نيست كه وقتي نقش و فيلمنامه را دوست ندارم، در فيلمش بازي كنم. دو بار از طرف دو فيلمساز معتبر پيشنهاد بازي شد و به همين دليل قبول نكردم، درحالي‌كه هميشه دوست داشتم در فيلم‌شان حضور داشته باشم.
” خود كيميايي را چه‌طور ديدي؟
‘ كاريزماي فوق‌العاده‌اي دارد. انرژي و امواج مثبت او به همه منتقل مي‌شود. چهره‌اش با عينك و مو و ريش هم خيلي به اين حالت كمك مي‌كند. مطمئنم اگر وارد جمعي شود كه از سينما هيچ چيز نمي‌دانند و او را نمي‌شناسند، باز هم جلب توجه مي‌كند. حرف‌هاي قشنگ و شنيدني زيادي در آستين دارد و حتي سكوتش هم پر از حرف است. اين كاريزما خيلي‌ها را مسخ مي‌كند. من فكر مي‌كنم طرفداران پروپاقرص كيميايي، مسخ خودش هستند، نه فيلم‌هايش و شخصيت‌هاي فيلم‌هايش. اگر بازيگري در حد و اندازة بهروز وثوقي امروز در فيلم او بازي كند، حاصلش فيلم كيميايي است و نه فيلم وثوقي. او در اين سن و سال مثل يك دريانورد پير است كه ديگر از هيچ موجي نمي‌ترسد. ساية كيميايي به‌شدت روي فيلم‌هايش سنگيني مي‌كند. انديشه فولادوند از زمان نوشته شدن فيلمنامة سربازهاي جمعه حضور داشته و نقش مهمي هم در فيلم دارد. تمام تلاشش را هم به عنوان بازيگر به خرج داده، ولي باز سربازهاي جمعه فيلم كيميايي است. به نظر من اين فيلم نه «سربازهاي جمعه» است نه «سربازهاي نقره»؛ «سربازهاي كيميايي» است.
” اين نكته آزارت نمي‌داد؟
‘ نه. من با علم به اين مطلب رفتم و بازي كردم تا فيلمي از كيميايي را در كارنامة خود داشته باشم.
” سؤال آخر: پس از اين سال‌ها و تجربة كار با فيلمسازان مختلف، اگر شور عشق را ببيني، چه احساسي پيدا مي‌كني؟
‘ شايد باور نكني، ولي همين چند روز پيش در فرانسه، در يكي از زمان‌هاي استراحت نشسته بودم و داشتم اين سال‌ها را از زماني كه رفتم كلاس بازيگري تا امروز مرور مي‌كردم. ديدم اگر فيلم‌هايم را بگذارم كنار هم و صادقانه قضاوت كنم، بازي‌ام در شور عشق را از همه بيش‌تر دوست دارم. چون معصوم و روراست بود. هنوز درگير سياست‌هاي بازيگري و پشت صحنة سينما نشده بودم. توصيف بازي در شور عشق سخت است؛ يك بچة بيست سالة بي‌ادعا با كم‌ترين اطلاع دربارة بازيگري و سينما و مناسبات كه اولين فيلمش را بازي مي‌كند. لذت گاز زدن همان سيب بهشتي بود، همان گناه اول.


چنذ عکس از بهرام رادان:

TinyPic image

    Image hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPic

TinyPic image


 
اکران سنتوری با صدای بهرام رادان: فیلم " سنتوری " ساخته ی داریوش مهرجویی در گروه سینمایی قدس از سوم مرداد اکران می شه . البته این فیلم با صدای بهرام رادان مجوز نمایش گرفته .

TinyPic image


بازی بهرام رادان ، پرویز پرستویی ، گلشیفته فراهانی ، عزت الله انتظامی در« زادبوم » قطعی شد :

فیلم تازه ی ابوالحسن داودی «  زادبوم  » نام دارد . بخش اولیه ی فیلمبرداری فصلهای مستند فیلم به اتمام رسیده است این بخش که مربوط به تخم گذاری لاکپشت ها  و برخی صحنه های داستانی فیلم است . بخش دوم مستند فیلم نیز در قشم فیلمبرداری می شود که مرحله ی بیرون آمدن لاکپشت ها از تخم است .

مرحله ی اصلی فیلم با حضور بازیگران از پاییز شروع می شود چون در این مقطع زمانی طوفان منطقه ای و گرد و غبار بیش از همیشه است .

این فیلم ۵ شخصیت اصلی دارد که پا به پای هم حرکت میکنند و به اندازه ی یکدیگر در فیلم اهمیت دارند . در واقع ۵ روایت از زندگی است که هر کدام اهمیت خاص خود را دارند .


عکسی از بهرام رادان در <<خون بازی>>

Image hosting by TinyPic

عکسی از بهرام رادان در<<گاو خونی>>

Image hosting by TinyPic

عکسی از بهرام رادان در <<سنتوری>>

Image hosting by TinyPic

عکسی از بهرام رادان در<<تقاطع>>

Image hosting by TinyPic

 

 

 

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 2:10 PM |
چند خبر کوتاه و چند عکس از بهرام رادان:

                    

۱. بالاخره فیلم سنتوری با صدای تغییر یافته ی رادان توسط کامپیوتر و نزدیک شدن صدای وی به محسن چاووشی عزیز مجوز اکران گرفت و در روز ۳مرداد از مجموعه سینمای قدس به نمایش در خواهد آمد.

۲.فیلم کارناوال مرگ که در مهرماه سال گذشته فیلمبرداری خود را آغاز کرد در بهمن ماه به خاطر مشکلات مالی فیلمبرداری آن متوقف شد.البته قسمتهای بدلکاری فیلم که توسط گروه بدلکاران پیمان ابدی بود فیلمبرداری شد و حدود ۶۰٪ آن به پایان رسید.گویا مشکلات مالی آن برطرف شده و قرار است که بقیه فیلم در مهرماه سال جاری فیلمبداری شود.

۳.فیلمبرداری فیلم جدید داریوش مهرجویی با نام نقاب زیبا پاییز امسال آغاز میشود.داریوش مهرجویی در این فیلم هم مثل فیلم سنتوری از زوج بهرام رادان و گلشیفته فراهانی استفاده کرده است.

۴.بهرام رادان براي بازي در يكي از چهار نقش اصلي «كنعان» (ماني حقيقي) قرارداد بست. شخصيتي كه رادان قرار است بازي كند، نقش حساسي در داستان فيلم دارد.او  آخرين بازيگري بود كه به اين جمع چهار نفره بازيگران پيوست.محمدرضا فروتن، ترانه عليدوستي و افسانه بايگان قبلاً براي بازي در فيلم حقيقي انتخاب شده بودند. در حال حاضر، گروه در حال انتخاب بازيگرهاي نقش‌هاي فرعي فيلم هستند و همزمان با آن، تمرين و دورخواني بازيگران اصلي ادامه دارد.
«كنعان» دومين فيلمنامه مشترك ماني حقيقي و اصغر فرهادي بعد از «چهارشنبه‌سوري» است كه توسط حقيقي كارگرداني خواهد شد. فيلمبرداري فيلم حدوداً يك ماه ديگر شروع خواهد شد. «كنعان» در دفتر هدايت فيلم توليد مي‌شود و تاكنون حضور امير اثباتي به عنوان طراح هنري فيلم قطعي شده است.


سایت بهرام رادان در تاریخ 22/2/86 افتتاح شد:

     

   

 


حضور بهرام رادان در برنامه ی تلویزیونی عبور شیشه ای:

۱.در اول برنامه بهرام رادان عنوان کرد که هیج کدام از سری برنامه ها ی عبور شیشه ای را تاکنون ندیده است ولی در طول برنامه معلوم شد که او بر خلاف گفته اش اطلاعات کاملی از مجموعه های قبلی برنامه دارد.

۲.در چند جای برنامه بهرام رادان از حرف هایی استفاده کرد که مجری را مجبور به تصحیح آنان کرد.این حرف ها که اصلا مناسب رسانه ای جمعی وعمومی مثل تلویزیون وسیما نیست ،در حین برنامه وحتی در برنامه های بعدی عکس العمل هایی از سوی مجری یا حتی میهمانان برنامه به دنبال داشت.{اشاره به حرف آقای نصیریان در مورد بهرام رادان}

۳.متن از پیش آماده شده ی بهرام رادان مبنی بر توجیح رفتار و گفتار او در جشنواره ی بیست و پنجم ،جواب خوبی به سوال ذکر شده،بود.هر چند که با این وجود رفتار ناشایست او در جشنواره جنبه ی زشت و قبیح خود را حفظ کرد.زیرا اگر بهرام رادان در یک فیلم داریوش مهرجویی بازی کرده است،علی نصیریان در شاهکارهای او نقش آفرینی کرده است و مطمئنا نصیریان مهرجویی را خیلی بهتر از بهرام رادان درک میکند.

۴.از سخنان ومعلومات بالای رادان معلوم شد که او به کار و حرفه اش اعتقاد دارد و به دنبال رسیدن به مراحل بالاتری می گردد.


 بعد ازبیست و پنجمین جشنواره ی بین المللی فیلم فجر در حواشی خبرها به چند نکته ی ظریف وجالب و در عین حال توهین آمیزی درباره ی بهرام رادان برخورد کردم که از رفتار بهرام رادان در هنگام دریافت جایزه گفته بودند.بهرام رادان هم برای توجیه کار خود در عین عصبانیت فراوان نامه ای را به جشنواره نوشت که مدیر برنامه ی وی یعنی علیرضا باذل آن را به دبیر جشنواره تحویل داده است. نامه ی بهرام رادان به شرح ذیل است: 

 

دوستان عزيز و دشمنان محترم
من هميشه مستقل فكر كردم، حرف زدم و كار كردم
!

 

چشمها را با يد شست
جور ديگر با يد ديد...
آنچه مرا برآن داشت تا واضحا ت بيست و دوم بهمن ماه هشتاد و پنج را توضيح دهم ، نامهً بي نام و نشاني بود كه گويا از بولتن جشنواره براي تعدادي جريده و خبرگزاري ارسا ل شده بود .
پـــس ازخواندن متن شتاب زده و عصبي نامه ، مصمم شدم تا براي تنويرافكار عمومي هم كه شده شـرح واقعه را بيان كنم .
پيشا پيش از محضر استاد عزيزم جناب نصيريا ن و همچنين دوست گرامي آقا ي هنرمند و سايراعضاي هئيت محترم داوري و كل جامعهً سينمايي كشور پوزش مي طلبم ) چنانچه از رفتار مـن برداشتي اها نت آميزداشته اند، شايد به قول برخي اين نكات در جاي د يگري بايد گفته مي شد ( گرچه به دلايل ذيل يقين دارم كه رفتارمن نه تنها اها نت آميز نبوده بلكه درجهت حما يت ازسينما ي ملي بوده است .
در خاتمه قضاوت را به خود اين عزيزان واگذار مي كنم :
ا ــ هر كس كه اثري خلق مي كند ، دوست دارد كه اثرش مورد قضاوت عادلانه قرار گيرد . در اكثر مواقع پس ازداوري ها عد ه اي كه جايزه نگرفته اند ، سر به عصيان برمي دارند و داوري ها را نقد مي كنند و از اينكه جايزه نگرفته اند ، شكايت دارند . اما دوستان ، حكا يت مـــــن حكايت ديگري بود .
زماني كه براي فيلم "سنتوري" كانديدا شدم ، حقيقتا" تعجب نكردم ! اما زماني كه ديدم اين فيلم فقط دردو رشته نامزد دريافت جايزه شده ، شگفت زده شدم . چرا كه بنا به گفته بسياري از كارشناسان اين فن ، سنتوري بهترين فيلم آقاي مهرجويي است. حالاچرا هئيت محترم داوران امسال نظـــــــر ديگري داشت ، بحث سليقه است و اين مقا ل ، مجا ل آن نيست .
درخواست اين جانب از هئيـــــــت محترم داوران براي باز بيني فيلم در خلوت شان نه طعنه بود و نه كنايه . تنها درخواستي بود و طرح اين مسئله كه اگر يكبار ديگردرخلوت خود و به دورازهياهو وبا آرامش بيشتر سنتوري را ببينيد،آيا همچنان بررأ ي خود هستيد و اين فيلم را شا يستهً كاند يدا هاي بيشترمي دانيد يا خير؟ آيا اين توهين است ؟ اگرتشكيك دررأ ي صادره وجود داشته باشد ، توهيـن به حساب مي آيد ... !
2 ــ آنچه از وانهادن سيمرغ برروي زمين بيان شد ، سخني مبهم بود در با ب بي احترامي بــه سيمرغ !!!
اولا" كه من اصولا" با مقدس كردن هر چيزي و شئي و اسمي مخالفم و آن را توهين آشكار بــــــه مقدسات واقعي مي دانم . در ثاني نمي خواستم موقع صحبت كردن سيمرغ را در آغوش بگيـــرم ، چون آن را متعلق به همهً عوامل فيلم مي دانستم . از طرفي ديگر چون در كنا ر ميكروفون ميزي تعبيه نشده بود ، دراين فكر بودم كه جايي براي جايزه ام پيدا كنم .
بعد از آنكه خسروي نازنينـــــم هنگام رفتن روي سن ، آن را بوسيد ، به اين فكر كردم كه سن براي اهل هنر مكان با ارزشي است
و بسياري از بزرگان و پيشكسوتان زيباترين تواضع شان بوسيدن خاك صحنه بوده ، پس قراردادن جايزه روي سن و فرش قرمز پهن شده روي آن نه تنها توهين نيست ، بلكه كا ري ست دربــــــا ب احترام و ارزش گذاشتن به سيمرغ !!!
3 ــ گفتم مهرجويي بزرگ بي نياز از جايزه است و برخي ناراحت شدند ! هنوز هم بر اين با ورم كـه جايزه نيازمند مهرجويي است.
4 ــ دوستان عزيز و دشمنان محترم ، خوب مي دانند كه در اين هفت سالي كه در خانوادهً سينمـــــا هستم ، هيچوقت عضو فرقه اي و گروهي و باند ي نبوده و نيستم و هميشه مستقل فكر كـردم و مستقل حرف زدم و مستقل كار كردم . از اين به بعد هم اينچنين خواهد بود .
5 ــ در انتها با ايمان و يقين به آنچه گفته ام ، ازخداوند متعا ل تقاضا دارم ، كمالات و اداراك و انسا نيت را آنچنا ن در نهاد ما پرورش دهد تا هميشه از سوء تفاهم ها بدور باشـيم و خوش بينانه به وقايع اطراف نگاه كنيم و به ياري هم در راه تعا لي فرهنگ مان بكوشيم .
آمين.
  


همانطورکه مطلع هستید جلسه ای در باب مبارزه با قاچاق فیلمهای ایرانی روی اکران در موزه ی سینما در تاریخ۲۹ خردادماه تشکبل گردید که با حضور هنرمندان و کارگردانان بسیار زیاد و چشمگیری روبه رو شد.هنرمندان در بدو ورود اول باید ورقه ای که سبز رنگ بود و بر روی آن با ماژیک درباره ی اعتراض و جلوگیری از قاچاق فیلمهای ایرانی درحال اکران نوشته شده بود باید با همان ماژیک امضا می کردند و سپس به داخل می رفتند و به گفتگو می پرداختند. از افرادی که در این جمع حضور داشتند عبارتنداز: 

کیمیایی-درویش-جمشیدمشایخی-عزت ا...انتظامی-داوود رشیدی-رضامیرکریمی-محمدعلی نجفی-ابوالحسن داوودی-یدا...صمدی-منیژه حکمت-مرتضی شایسته-حسین فرحبخش-داریوش فرهنگ-فرامرز قریبیان-کامبوزیا پرتوی-مریم بوبانی-تهمینه میلانی-علیرضا داوودنژاد-رضا کیانیان-پرویز پرستویی-کیومرث پوراحمد-امین تارخ-جهانگیرکوثری-رخشان بنی اعتماد-رزاق کریمی-حمیدفرخ نژاد-هادی مرزبان-فرشته صدرعرفایی-محمدرضا شریف الدین-ایرج تقی پور-محمدرضاگلزار-بهرام رادان-مریلا زارعی-معاون سینمایی وزیر ارشاد و مدیرعامل فارابی-علی معلم و... که نتها تعداد کمی ازاین نامها است.


محسن چاووشی برای فیلم ستنوری دست کم چهار ترانه سرایید و با استقبال گرم داریوش مهرجویی و همچنین    مخاطبان روبه رو شد.  نظر وی را از زبان خودش می بینیم.

حرفای خواننده ی خوش صدا  یعنی محسن چاووشی درباره ی فیلم سنتوری و بازی بهرام رادان است:

«سيمرغ بلورين جشنواره واقعا حقش بود. وقتي فيلم را ديدم زنگ زدم و به خاطر بازي اش به او تبريک گفتم و تشکر کردم و او هم متقابلا چنين برخوردي کرد.رابطه ام با بهرام خوب است. در حين ساختن آهنگ ها، يکي دو جلسه او را در دفتر مهرجويي ديدم و روزي که در دفتر، کارها را اجرا کرد، ديدم که خيلي خوب لب مي زند. البته دوستانم مي گفتند که هميشه يک هدفون همراهش بوده که در وقت هاي بيکاري مدام آهنگ ها را گوش و تمرين مي کرد. به همين دليل هم است که واقعا عالي حس کارها را درآورده و آهنگ ها روي لب زدنش نشسته است، طوري که حتي خود من هم فکر کردم با صداي خودش مي خواند.» 

 


عکسی از بهرام رادان در حین در یافت سیمرغ:


عکس هایی از بهرام رادان در جلسات پرسش وپاسخ فیلم سنتوری:

 

                                                               

                                                

                                                             

                                                   

 


                                          

  داستان فیلم سنتوری:

علي بلورچي فرزند حاج آقا بلورچي يكي از كسبه قديمي وصاحب نام صنف بلور و شيشه است. حاج آقا بلورچي كه در زمان كودكي و نوجواني سختي هاي زيادي را متحمل شده است تحت تاثير عقده‌هاي آن دوران، پسرانش را آن طوركه خود مي خواهد تربيت مي‌كند. حامد پسر بزرگترحاج آقا از همان دوران مدرسه از درس محروم شده تا نزد پدر پادو باشد در نهايت ادامه دهنده راه او باشد. علي پسر دوم حاج آقا است كه از بچگي با ساز كهنه اي كه متعلق به دايي مرحومش بوده انس گرفته وقصد داشته تحصيلات خود را در رشته موسيقي ادامه دهد اما با مخالفت مادر مواجه شده وبه اجبار در رشته بازرگاني درس مي خواند. علي عصيان زده از شرايط حاكم در خانه درس و خانه پدري را رها كرده و از خانواده جدا مي شود. علي به همراه دوستش "تمايل" يك گروه موسيقي تشكيل مي دهد و با اجرا در جشن ها و مناسبات مختلف گذران زندگي مي كند و به خاطر تبحرش در نواختن سنتور به علي سنتوري معروف مي شود. 

 

علي به تدريج در پي معاشرت با دوستان و كارهاي شبانه روزي هر از چند گاهي سراغ مواد مخدر ومشروب مي‌رود ولي اين استفاده تفنني از مواد مخدر به صورت عادت درمي‌آيد. طي مراسمي كه اجراي موسيقي آن با علي سنتوري است دختري به نام هانيه مجذوب هنر علي شده و اين آشنايي به ازدواج آنها منجر مي شود. اين اتفاق‌ها براي مدت كوتاهي به زندگي علي نشاطي تازه مي بخشد و حتي او را تشويق به فعاليت بيشتر مي كند. علي كه حالا زندگي مستقلي تشكيل داده كماكان به مصرف مواد مخدر ادامه مي دهد تا به خيال خود شرايط روحي اش را تقويت كند ولي پس از مدتي به خاطر اوضاع نامناسب مالي و رفتارهاي بي ثبات ناشي از مصرف مواد مخدر بين او وهانيه مشكلات زيادي پديد مي آيد تا اينكه هانيه به تنگ آمده و به قهر از خانه علي مي رود. علي كه به خاطر آلوده شدن به مواد مخدر كمتر امكان كار برايش فراهم مي شود فرصتي مي يابد تا به همراه دوستش تمايل اجراي برنامه موسيقي يك مراسم عروسي را انجام دهد. در اثناي عروسي و اجراي موسيقي ميان خانواده داماد و برخي از اقوام و آشنايان آنها كه اختلاف فاميلي داشتند درگيري شديدي پيش مي‌آيد كه منجر به زد‌ و خورد بين مهمانان مي شود و در اين بين وسايل و آلات موسيقي علي به كلي آسيب ديده و خود وي هم از ناحيه دست به شدت مضروب مي شود. آسيب ديدگي شديد علي و عدم توانايي او در ساز زدن تنها امكان پول درآوردن او را از بين مي برد. 

  صاحب خانه هم عذر او را مي خواهد و علي با مقداري خرت و پرت، آواره وسرگردان شده وبالاخره درگوشه‌اي از يك پارك جنگلي چادر مي‌زند در اين دوران با بي خانمان‌ها و معتادان و محشور مي شود و چون درمانده و نيازمند است براي پول درآوردن به هر كاري تن مي دهد. زندگي درميان مشتي معتاد و آواره در حاشيه شهر علي را خموده‌تر شكسته‌تر و آلوده‌تر مي‌كند. يك شب كه علي در ميان معتادان و بي خانمان ها مشغول ترياك‌كشي است و مي‌خواهد از اين طريق خاطرات تلخ گذشته را فراموش كند، ماموران نيروي انتظامي سر رسيده و همه آنان را دستگير مي كنند. علي به مركز ترك اعتياد فرستاده مي شود و مسوولان اين مركز متوجه اختلالات روحي او شده و سعي در برقراري ارتباط با علي از طريق روان درماني دارند محيط مناسب و شرايط درماني آنجا به علي كمك مي كند تا بهبودي نسبي بيابد تا اينكه با خريد يك سنتور توسط روان‌شناس مركز براي علي، او فرصت و انگيزه‌اي مي يابد تا دوباره موسيقي را از سر بگيرد.                                                    

       

همين اشتياق موجب برقراري كلاس‌هاي آموزش سنتور به ساير معتادين توسط علي مي‌شود. حاج آقا بلورچي به همراه حامد به مركز بازپروري مي‌رود تا به علي بگويد كه از گذشته پشيمان شده و حاضر است پس از آزادي و ترك اعتياد علي همه امكاناتش را در اختيار او بگذارد ولي علي كه ديگر معلم ويژه موسيقي براي ساير افراد درحال بازپروري به حساب مي‌آيد، مي‌گويد با اينكه مشكل اعتيادش حل شده و وضعيت جسماني كاملا مناسب وسالمي دارد و در عين حال كه دوران محكوميتش به پايان رسيده ديگر حاضر نيست آنجا را ترك كند چون براي اولين بار احساس امنيت و آرامش مي‌كند و تازه خانه واقعي‌اش را يافته جايي كه دور از هياهوي جامعه‌اي بي رحم مي تواند براي آدم‌هايي مثل خودش مفيد باشد و با نغمه سازش به آنها عشق و زندگي بدهد.  

در نهايت علي به همراه شاگردانش كه از بيماران همان مركزهستند، كنسرت كوچكي اجرا مي‌كنند، چشم علي به هانيه مي‌افتد كه در بين جمعيت او را تشويق مي‌كند ولي در پايان خبري از هانيه نيست.

 

+ نوشته شده توسط ahmad dastaran در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 3:3 PM |